P1383942771

فواید گریه و عزاداری برای امام حسین(ع)

اجر و مزد گريه برای امام حسین علیه السلام و یاران باوفایش بسيار عظيم و بزرگ است و خداوند خود ضامن آن است.

امام صادق علیه السلام فرمودند:  حضرت امام حسین علیه السلام با حالى حزین و اندوه کشته شدند و سزاوار است، بر خدا که هیچ حزین و اندوهگینى به زیارت آن جناب نرود؛ مگر آنکه حق تعالى وى را مسرور و شادمان به اهلش برگرداند.  

منبع : کامل الزیارات باب ۳۹ 

خادم الحسین علیه السلام

فواید گریه و عزاداری برای امام حسین(ع)

سوگواری برای امام حسین (ع) در اصل شناسایی ظالمان و مستبدان عالم است. اشک ریختن برای امام، موجب می‌شود انسان یک مبارز تربیت شود؛ مبارزی مجاهد و سرسخت که تاپای جان به مقابله با ظلم و استکبار می‌پردازد.

مجلس عزا و گریه به نام حضرت اباعبدالله الحسین (ع) ویژگی‌های خاص خود را دارد. ویژگی‌هایی که سبب شده اشک بر امام حسین در دنیا دارای فواید بسیاری باشد و در آخرت نیز به آن پاداشی بزرگ دهند.

وقتی صحبت از عزاداری برای امام حسین (ع) می‌شود و ماه عزا و ماتم برای اهل بیت رسول الله (ص) آغاز می‌شود، شبهه افکنی‌ها علیه عرض ارادت به امام حسین علیه‌السلام و اقامه عزا برای ایشان به راه می‌افتد. برخی می‌گویند این غم‌ها، ناله‌ها و زاری‌ها بیهوده است؟ آنها حتی معترض ائمه اطهار نیز هستند و می‌گویند چرا آنها به شیعیان سفارش کرده‌اند برای حضرت حسین (ع) مجلس عزا برپا کنند. در اصل اینگونه افراد غم را مطلقاً یک مسئله ناپسند به شمار آورده‌اند و اشتباه آنها اینجاست که بین انواع غم فرق نگذاشته‌اند. اگر آنها انواع و اقسام غم و اندوه را می‌شناختند چنین پرسشی برای آنها ایجاد نمی‌شد.

انواع غم

غم چهار نوع است:

۱- غم مَرَضی: یکی از انواع غم که در اصل یک بیماری است و نیاز به درمان دارد، غم مرضی است. این غم هیچ ارزشی ندارد و باید به سرعت درمان شود. در این نوع غم ما شاهد آن هستیم که فرد به یک نوع مریضی روحی دچار شده است و مدام ناراحت و اندوهگین است. مثل غمگین بودن به سبب بیماری روانی حسادت که اگر این صفت ناشایست از بین برود، فرد دیگر غمگین نخواهد بود.

۲- غم طبیعی و دنیوی: در این نوع غم، اندوه فرد به خاطر مسائل دنیایی و مادی است. مثلاً شخص دوست دارد از ثروتمندان باشد، ولی چون به مراد دل خود نرسیده است، ناراحت است. امام صادق (ع) نیز در این موضوع فرموده‌اند: «اَلرَّغْبَةُ فِی اَلدُّنْیَا تُورِثُ اَلْغَمَّ وَ اَلْحَزَنَ وَ اَلزُّهْدُ فِی اَلدُّنْیَا رَاحَةُ اَلْقَلْبِ وَ اَلْبَدَنِ[۱] رغبت به دنیا، غم و اندوه به بار مى آورد و بى اعتنایى به دنیا، مایه آسایش تن و جان است.»

۳- غم انسانی: وقتی انسان به دلیل خواهش‌های فطری خودش چیزی را باارزش و هدف به حساب بیاورد ولی امکان دستیابی به آن را نداشته باشد؛ غم انسانی رخ می‌دهد. مثلاً انسان دوست دارد در دنیا جاودانه باشد، ولی امکان آن وجود ندارد؛ پس فرد اندوهگین می‌شود.

۴- غم عالی: آخرین نوع غم، غم عالی است. این غم است که واقعاً باارزش است و موجب سعادت می‌شود و پاداش دنیوی و اخروی نیز دارد. در این زمینه نیز امام صادق (ع) فرمودند: «نَفَسُ المَهمُوم لِظُلمِنا تَسبیحٌ وَ هَمُّهُ لَنا عِبادَة[۲] نفس کسى که بخاطر مظلومیت ما اندوهگین شود، تسبیح است و اندوهش براى ما، عبادت است.»

در کنار این احادیث، برخی روایات خاص نیز وجود دارد که بیانگر ارزش والای عزاداری برای اباعبدالله الحسین (ع) است. غم شهادت امام حسین (ع) از آنجا که از نوع غم عالی است، مقایسه آن با دیگر غم‌ها بسیار غلط و نابجا است. غمی که در اصل نشانی حک شده بر قلب‌های مؤمنان است.

از این رو پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةٌ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً[۳] همانا برای شهادت حسین (سلام‌الله‌علیه) آتشى در دل مؤمنان قرار دارد که هرگز سرد نخواهد شد.»

چرا گریه؟

سوگواری و گریه برای اباعبدالله الحسین (ع) در اصل تجدید بیعت با ایشان است. یک بیعتی که قرن‌ها پس از شهادت حضرت ادامه داشته و دارد. انسان با گریه بر مصیبت‌های سیدالشهدا(ع) خط فکری خود را نمایان کرده و میزان انزجار خود را از دشمنان حضرت اعلام می‌دارد. این گریه و اشک نوعی پیمان دوستی بین ما و امام است.

امام رضا (ع) نیز به ریان بن شبیب در حدیثی طولانی سفارش کرده‌اند که برای امام حسین (ع) اشک بریزد: «یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ ثَمَانِیَةَ عَشَرَ مَا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ شَبِیهُونَ[۴] ابن شبیب، اگر برای چیزی گریه­‌ات گرفت برای حسین بن علی علیه السلام گریه کن چرا که او را سر بریدند همان گونه که گوسفند را ذبح می­ کنند و همراه او هجده نفر از اهل بیتش که در زمین مانندی نداشتند، کشته شدند.»

مسئله گریه بر امام حسین (ع) مانند الباقی گریه‌ها و سوگواری‌ها نیست که این دو را بایکدیگر مقایسه کنیم و تمام آن انواع را بد بشماریم؛ بلکه گریستن برای امام حسین (ع) از ابتدا متفاوت بوده است. امام صادق (ع) فرمودند: «إِنَّ الْبُکَاءَ وَ الْجَزَعَ مَکْرُوهٌ لِلْعَبْدِ فِی کُلِّ مَا جَزِعَ مَا خَلَا الْبُکَاءَ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فَإِنَّهُ فِیهِ مَأْجُورٌ[۵]: هر ناله و گریه‌ای ناپسند است مگر نالیدن و گریستن بر حسین بن علی (ع) که همانا آن پاداش دارد.»

آنقدر جنس غمگین شدن در مصیبت امام حسین (ع) با دیگر غم‌ها فرق داشته که سال‌ها قبل از واقعه عاشورا، پیامبر اکرم (ص) ارزش بی‌نظیر اشک ریختن برای امام حسین (ع) را ذکر کرده‌اند و فرمودند: «یا فاطِمَةُ! کُلُّ عَینٍ باکِیَةٌ یَومَ القِیامَةِ إلاّ عَینٌ بَکَت عَلى مُصابِ الحُسَینِ[۶] اى فاطمه! همه چشم‏ها در روز قیامت گریان است جز چشمى که بر مصیبت‏‌هاى حسین بگرید.»

فواید گریه و عزاداری برای امام حسین (ع)

وقتی اشک ریختن در مصیبت‌های امام حسین (ع) به این اندازه مورد سفارش قرار گرفته و برای آن پاداش‌های بزرگی در آخرت ذکر شده است؛ به ما می‌فهماند که این عمل آثار و فواید بسیار مهم دنیایی نیز دارد. یکی از آن آثار گذر از دروازه شور و ورود به دریای شعور است. اشک ریختن برای امام پایان کار نیست بلکه آغازی است برای درک و شعور. این احساس است که بر انگیخته می‌شود و ما را به فکر فرو می‌برد، یک فکر سازنده که با الهام از مصیبت‌ها شکل گرفته است.

دیگر رسالت اشک ریختن برای امام حسین (ع) زنده نگه داشتن نام، یاد و راه حسینی است و این گریه است که رسم شهادت‎طلبی را به عاشقان راه حسینی می‌آموزد و پاسدار خون اباعبدالله (ع) نیز هست.

سوگواری برای امام حسین (ع) در اصل شناسایی ظالمان و مستبدان عالم است. کسانی که سال‌ها بعد از سال‌ها بودند و هستند و راه یزید و یزیدیان را ادامه می‌دهند. اشک ریختن برای امام، موجب می‌شود انسان یک مبارز تربیت شود. مبارزی مجاهد و سرسخت که تاپای جان به مقابله با ظلم و استکبار می‌پردازد و در راه هدف الهی خویش از هیچ ظالمی ترسی به دل ندارد. به علاوه آنکه اشک ریختن برای امام حسین (ع) عشق و علاقه به امام را در نسل‌های بعد به یادگار می‌گذارد و فرهنگ عاشورا را از نسلی به نسل‌های بعد منتقل می‌کند. یادمان نرود که ابزار تبلیغ فرهنگ حسینی در دستان حضرت زینب و امام سجاد (سلام‌الله‌علیهما) اشک بر حضرت اباعبدالله (ع) بود.

سخن آخر

غم دارای انواع مختلفی است و تمامی انواع آن زشت و بیهوده نیست. بلکه یکی از انواع چهارگانه غم، غم عالی است که انسان را رشد می‌دهد و برای انسان هدف تعیین می‌کند. غم و اندوه کشیدن بار مصیبت اباعبدالله (ع) و گریستن در عزای آن حضرت از غم‌های عالی‌ای است که علاوه بر پاداش در آخرت، آثار و فوائد دنیوی زیادی نیز دارد.

جهان استکبار و ظالمان و مستبدان عالم از آنجا که می‌دانند مجالس روضه و اشک بر امام حسین (ع) حکومت آنها را ویران می‌کند با شبهه پراکنی علیه این غم عالی قصد دور کردن جوانان از این مجالس را دارند.

پی‌نوشت‌ها:

[۱] . تحف العقول، ص ۳۵۸

[۲] . شیخ مفید، امالى، ص ۳۳۸

[۳] . حاجی نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۰ریا، ص ۳۱۸

[۴] . شیخ حر عاملی، وسائل‏‌الشیعة ج ۱۳، ص: ۵۰۳

[۵] . همان،ج۱۴، ص۵۰۶

[۶] . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۴، ص۲۹۳

منابع:

باشگاه خبرنگاران جوان

خبرگزاری فارس

Untitled-2

تقويم هجري شمسي

تقويم هجري شمسي

 

تقويمي كه ما از آن استفاده مي‌كنيم، يكي از دقيقترين و مناسبترين تقويم‌هاي جهان است، اما متاسفانه فقط اندكي از ما آن را به خوبي مي‌شناسيم و تاريخچه به وجود آمدن آن را مي‌دانيم. براي مثال، برخلاف تصور عموم، تقويمي كه امروز از آن استفاده مي‌كنيم، قدمت ۱۳۸۶ ساله ندارد، بلكه در همين دو قرن اخير تدوين شده است. ابتدا با مفهوم سال شمسي حقيقي آشنا شويد.

 

سال شمسي حقيقي

 

مدت زمان بين دو عبور متوالي مركز خورشيد از نقطه اعتدال بهاري است و مدت متوسط آن در ساعت ۱۲ زيجي تاريخ صِفر ژانويه ۱۹۰۰ ميلادي، ۲۴۲۱۹۸۷۸/۳۶۵ شبانه‌روز يا معادل ۳۶۵ شبانه‌روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقيقه و ۹۷/۴۵ ثانيه حساب شده است. مدت متوسط سال شمسي حقيقي، ثابت نيست و سالانه معادل ۰۰۰۰۰۰۰۶۱۴/۰ شبانه‌روز يا ۰۰۵۳۰/۰ ثانيه از مدت متوسط سال شمسي حقيقي كاسته مي‌شود. مدت متوسط سال شمسي حقيقي ثابت نيست و بر اثر تغييرات تعدادي از مشخصه هاي نجومي، تغيير مي‌كند. (صياد ۱۳۷۳، ص ۲۹)

مركز تقويم مؤسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران

Untitled-2

image353983

مرکز آموزش احکام کسب و کار یا فقه بازار با حضور فرمانده سپاه تهران بزرگ افتتاح شد.

مرکز آموزش احکام کسب و کار یا فقه بازار با حضور فرمانده سپاه تهران بزرگ افتتاح شد.

 image353983

مرکز آموزش احکام کسب و کار و تجارت (فقه بازار) با حضور سردار کاظمینی فرمانده سپاه محمدرسول‌الله تهران بزرگ افتتاح شد.

کاظمینی با بیان اینکه اصناف و بازار به عنوان ویترین جامعه اسلامی شناخته می‌شود، گفت: همه افراد جامعه در طول روز با اکثر اصناف و بازاریان در ارتباط هستند در صورتی که هر یک از این کسبه ها به احکام اسلامی عمل نکنند آیا می‌توان گفت این جامعه یک جامعه اسلامی است؟!

وی ادامه داد: کشورهایی که تابلوی جمهوری اسلامی دارند و خودشان را مدعی اسلام می‌دانند در منطقه کم نیستند اما آیا واقعا در این کشورها قوانین اسلامی در کسب و کاهایشان جاری و ساری است؟!

کاظمینی افزود: آیا در ایران که بعد از گذشت ۳۵ سال از انقلاب به عنوان تابلوی یک کشور اسلامی شناخته می‌شود، جامعه اسلامی جاری است؟! اگر نیست باید نقطه شروعی داشته باشیم و به نظر بنده اصناف بهترین ارگان برای گسترش فرهنگ اسلامی در جامعه است و این برای یک صنف خاص اطلاق نمی شود و باید تمام اصناف در این راه پیش قدم شوند.

وی افزود: نه تنها بازاریان بلکه همه مردم نیاز دارند تا فقه کسب و کار را بدانند، رزق حلال را بشناسند وئ بدانند که اگر رزق حلال در زندگی ایشان نباشد همه چیز مشکل دار خواهد شد.

فرمانده سپاه محمدرسول‌الله(ص) با بیان اینکه هدف اصلی دشمن تغییر سبک زندگی اسلامی به سبک جامعه غربی است، اظهار کرد: اگر رزق حلال نباشد سبک زندگی غیراسلامی حاکم می شود و تهدید اصلی دشمن رواج سبک زندگی غربی در جامعه ایرانی است.

وی در ادامه افزود: ما باید زودتر از اینها تلاش می کردیم که زیرساخت های جامعه اسلامی را ایجاد کنیم! بی توجهی نسبت به زیرساخت های اسلامی و عنایت نداشتن به این مساله که ما در یک کشور اسلامی زندگی میکنیم و شیعه علی (ع) هستیم، باعث آسیب های فراوانی در جامعه شده است.

سردار کاظمی با بیان اینکه کسانی که در کلاس های فقه بازار شرکت می کنند باید خودشان مبلغ باشند، اظهار کرد: کاسبان و بازاریان که احکام فقه بازار را یاد میگیرند باید در حد توانشان، بایدها و نبایدهای بازار اسلامی را به دیگر بازاریان آموزش دهند تا آنها هم کسب و کار خودشان را اصلاح کنند و بر طبق قاعده اسلامی عمل کنند.

نشستی بین جانشین بسیج اصناف کشور، فرمانده سپاه محمدرسول‌الله(ص) و رئیس اتاق اصناف ایران و جمعی از استاتید فقه بازار برگزار شد و در پیرامون نحوه اجرای برنامه های بسیج اصناف و اساتید در آموزش احکام کسب و کار بحث و گفت و گو شد.

در بخشی از مراسم فرمانده سپاه محمدرسول‌الله(ص) در جمع بازاریانی که در کلاس آموزش احکام کسب و کار و تجارت بودن، حضور پیدا کرد.

سردار محسن کاظمینی با اشاره به اینکه فلسفه انقلاب، جاری کردن بایدها و نبایدهای اسلام در زندگی روزمره مردم است، گفت: ما برای یک ارزش بزرگ انقلاب کرده ایم تا قوانین اسلامی را در جامعه جاری سازیم، راهی که انبیا و اولیای خدا می خواستند برای بشر به ارمغان بیاورند و ما هم باید آن راه را ادامه دهیم.

وی در ادامه افزود: نباید صرفا تابلوی اسلامی داشته باشیم، موظفیم بایدها و نبایدهای اسلامی را برای جامعه تعریف کنیم و راهنمودهای اسلامی را در زندگی مردم عملی کنیم.

 

شبکه اطلاع رسانی دانا

آموزش احکام بازار قبل از دریافت پروانه کسب الزامی شد

آموزش احکام بازار قبل از دریافت پروانه کسب الزامی شد

ارسال شده در مورخه: دوشنبه، ۴ خرداد ماه، ۱۳۹۴

رئیس اتاق اصناف ایران در مراسم رونمایی از کتاب “درسنامه احکام بازار ” که با حضور سرهنگ محمدابراهیم کریمی رئیس سازمان بسیج اصناف کشور گفت: مقام معظم رهبری در نامگذاری سال گذشته تاکید ویژه‌ای بر دو مقوله اقتصاد و فرهنگ داشتند که در این زمینه اتاق اصناف ایران تلاش کرد در بخش فرهنگی گام‌های مثبتی بردارد.به گزارش خبرنگار اصناف ایران، علی فاضلی افزود: دشمن اکنون دو مقوله اقتصاد و فرهنگ کشور را نشانه گرفته که دلیل آن شکست در دیگر حوزه‌هاست. به لطف خدا در همه این زمینه‌ها ایران و مردم همیشه در صحنه حاضر موفق و پیروز بوده‌اند.

وی با بیان اینکه در بخش اقتصاد کشور آن طورکه مد نظر رهبری بوده است عمل نکرده‌ایم، تصریح کرد: در سال‌های اخیر حمایت از تولید ملی کشور مغفول مانده و این مساله بسیار مهمی است که باید در دستور کار قرار بگیرد.

فاضلی اظهار کرد: اصناف با داشتن ۲۴ میلیون نفر جمعیت صنفی و ۳ میلیون واحد صنفی و ۷ میلیون شاغل در این بخش قطعأ جزء عناصر تاثیر گذار بر فرهنگ و اقتصاد کشور هستند که در قالب بنگاه‌های اقتصادی کوچک فعالیت گستردهای را دارند.

وی افزود:اصناف سرمایه اجتماعی عظیمی هستند که به واسطه ارتباط مستقیم و بدون واسطه با مردم و همچنین آشنایی تجربی با مشکلات و معضلات جامعه، به همان اندازه که در اقتصاد خرد اثرگذارند توانایی ارتقاء ابعاد فرهنگی و اجتماعی جامعه را نیز دارند؛ همانطور که در بزرگترین تحولات اجتماعی قرن اخیر، از جنبش مشروطه تا امروز جزء اصلی‌ترین بازیگران صحنه فرهنگی بودند.

رییس اتاق اصناف ایران تصریح کرد: توجه به مسایل و موضوعات فرهنگی اصناف با توجه به اهمیت فرهنگ و مغفول ماندن آن و همچنین نامگذاری سال گذشته به نام سال «اقتصاد و فرهنگ؛ با عزم ملی و مدیریت جهادی»، در کنار تأکیدات مکرر رهبر معظم انقلاب درباره توجه به فرهنگ، اتاق اصناف ایران را بر آن داشت تا معاونت جدیدی را به نام معاونت فرهنگی و اجتماعی تأسیس کند.

وی افزود: رویکرد جدید اتاق اصناف ایران درعرصه فرهنگی اجتماعی با هدف گذاری‌های مشخص و برنامه‌های مدون همراه است که امید می‌رود در آینده نه چندان دور شاهد آثار و برکات آن باشیم.

 

فاضلی تصریح کرد: مهمترین اقدامات فرهنگی و اجتماعی در دوره جدید اتاق اصناف ایران ابتدا پیگیری برای ثبت و راه اندازی بنیاد فرهنگی اصناف با کارکردهای مشخص از جمله راه اندازی موزه اصناف در جهت ثبت هویت اصناف در طول تاریخ و مرجعی برای تحقیق و پژوهش درباره تطورات و تحولات تاریخی در این حوزه،تأسیس خانه فرهنگ به عنوان مرجع رسمی تحقیقاتی، مطالعاتی و پژوهشی، تاریخی فرهنگ و تمدن کشور در حوزه پیشینه کسب و کار و نیز اشاعه فرهنگ قرآنی و ارزش‌های اسلامی و زمينه‌سازي جهت تحقق فرهنگ اسلامی کسب و کاربوده است

وی ادامه داد: راه اندازی دبیرخانه و کارگروه مد و لباس در اصناف به منظور ارتقای کیفیت محصولات داخلی و ایجاد رقابت با واردات پوشاک خارجی، راه اندازی شرکت دانش بنیان برند سازی و کارگروه های مختلف طراحی و تولید به منظور ارتقای کیفیت فعالیت ها در اصناف تولیدی، تاسیس اتحادیه های فرهنگی و هنری و کالاهای صنایع دستی به منظور تجمیع سرمایه های صنفی فرهنگی و هنری و حمایت از حقوق تولیدکنندگان صنایع دستی و فعالیتهای فرهنگی، تدوین دانشنامه اصناف به منظور انتشار دایره المعارف اصناف به عنوان پژوهشی تاریخی– فرهنگی در عرصه تجارت و کسب و کار و تشکیل مؤسسه خیریه نور اصناف با هدف ساماندهی انجمن‌های خیریه اصناف با رویکرد تشکل‌های صنفی و اقدامات عام المنفعه فرهنگی و اجتماعی از دیگر اولویت های اتاق اصناف ایران است.

فاضلی گفت: انتشار چند کتاب‌ در حوزه اصناف با هدف ایجاد فرهنگ مکتوب از دیگر اقدامات صورت گرفته اتاق اصناف ایران در حوزه فرهنگی است که اصناف و جنبش مشروطه، اصناف و دفاع مقدس، اصناف و انقلاب اسلامی، اصناف، بازار و دولت انقلابی ازجمله این کتابها هستند .

وی افزود: در عرصه فعالیت‌های اجتماعی اتاق اصناف ایران برگزاری همایش‌های موضوعی و مرتبط با اصناف را در دستور کار دارد که در سال گذشته سه همایش بزرگ “روز ملی اصناف”، “روز ملی مشروطه” و “اصناف و دفاع مقدس” در اتاق اصناف ایران برگزار شد.

فاضلی تصریح کرد: اتاق صناف ایران در راستای توسعه فعالیت‌های اقتصادی خود اجرای طرح کسب و کار مجازی را در دستور کار خود قرار داده است که از این طرح در قالب طرح باران ( بازار الکترونیک رسمی اصناف ایران ) در روز ملی اصناف رونمایی خواهد شد .

منبع خبر: سایت اتاق اصناف ایران – اتاق اصناف مشهد

hamid-moharam-

«اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ»

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللّهُ اخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

hamid-moharam-

بايدها و نبايدهاي مداحي

نقد و تحليل

بايدها و نبايدهاي مداحي

چکيده :

هدف از نگارش اين مقاله، بررسي و شناخت آفات و آسيب‌هاي مبتلا به مداحان و مجموعه ذاکران اهل بيت(ع) و راهکارهاي آن مي‌باشد. به اين منظور ابتدا تعريفي از مدح، مداح و مداحي ارايه مي‌شود. سپس رسالت مداحي، جايگاه و شأن مداحي، ويژگيهاي اخلاقي مداح، مداحي و حفظ مکتب بحث مي‌شود. در ادامه نوشتار حاضر، آسيب‌شناسي مداحي به طور تفضيل بررسي و در آخر مقاله بايدها و نبايدهاي مداحي (راه حل‌هاي پيشگيري از آسيب‌ها و آفات مداحي) ارايه مي‌گردد.

مداحي در کشور ما يک هنر مذهبي است که نبايد نسبت به آن بي‌توجه بود، فعاليت مداحان به خودي خود ارزشمند است چرا که به واسطه آن، دل‌ها به اشکال مختلف متوجه اهل بيت(ع) مي‌شوند (مداحان نقش اساسي در معرفي و برانگيختن صحيح و عاقلانه عواطف و احساسات مثبت ديني دارند)، اما اين عرصه تأثيرگذار دچار آسيب‌هايي شده است. آسيب‌شناسي مداحي به منظور جلوگيري از ورود هرگونه آسيب از جمله خرافات و تحريف به اين عرصه ضروري است. و آسيب‌زدايي از اين عرصه به هوشياري فرهنگي نياز دارد.

شک نيست ارتقاي شعور ديني به موازات ايجاد شور ديني مي‌بايست مورد توجه مداحان باشد. افت فرهنگي، مذهبي و ديني از جمله فعاليت‌هاي نامطلوب مداحان است، در چنين شرايطي سيمايي که گاه از اهل بيت(ع) ترسيم مي‌شود، سيمايي غيرواقعي است که آسيب‌هاي جدي را در پي خواهد داشت.

 

مقدمه

 يکي از برکات مکتب تشيع برخورداري از مناسبت‌هاي فراوان در طول سال با محوريت اهل بيت پيامبر اکرم(ص) در روزهاي ميلاد و وفات آنان است. اين مناسبت‌ها زمينه برپايي آيين و مراسمي را در خانه‌ها و مساجد و محافل مذهبي فراهم مي‌آورد که از رهگذر آنها هم پايه‌هاي اعتقادات ديني و باورهاي مذهبي مردم استحکام مي‌يابد و هم پيوند معنوي و عاطفي شيعه با اهل بيت عصمت و طهارت(ع) قوي‌تر و عميق‌تر مي‌شود. با اين حال اين «گوهر نفيس» ممکن است دچار بدل شود و آسيب‌هايي به اين شعائر مذهبي، عزاداري‌ها و مداحي‌ها راه يابد که اگر شناخته نشود هم آن اهداف متعالي در خطر قرار مي‌گيرد و هم از اثرگذاري آنها کاسته مي‌شود. در اين نوشته به گوشه‌اي از اين آسيب‌هاي مبتلا به جامعه مداحان و مجموعه ذاکران اهل بيت(ع) و راه حل آنها اشاره مي‌شود.

 

تعاريف

واژه‌ها : مدح –  مداح –  مداحي

تعريف مدح : صفت‌هاي خوب کسي را به ويژه در شعر بيان کردن ياصفت‌هاي خوب به او نسبت دادن، ستايش کردن.

تعريف مدّاح : روضه‌خواني که ايستاده در پيش منبر، به شعر، مدايح اهل بيت(ع) و مصايب آنان را خواند و در اصطلاح شيعي به کساني گفته مي‌شود که در ايام ولادت‌ها و شهادت‌هاي ائمه اطهار(ع) در مجالس جشن و عزا به خواندن اشعاري در فضايل و مناقب محمد و آل محمد(ع) يا در مظلوميت آنان مي‌پردازند.

تعريف مداحي : مداحي نوعي الگو دادن به مخاطبان و شخصيت پردازي اجتماعي و الگويي براي جامعه ارزشي است سنگري براي پراکندن و نشر فضيلت‌ها در قالبي مؤثر و فراگير نسبت به همه است و مداحان به خاطر اهميت کارشان در جامعه و در شکل‌دهي افکار و عواطف نقش مهمي دارند و فلسفه اساسي مداحي ترويج خوبي‌ها و تبيين روحيه‌هاي والاي شهيدان کربلا و دميدن روح تعهد و حماسه در شيعه است و يک عشق و ايمان است نه يک حرفه و شغل. مداحي نوعي منبر و رسانه است که مهمترين وظيفه‌اش تبليغ و بيان معارف اهل بيت(ع) است.

 

رسالت مداحي

مداحان به لحاظ اينکه کارشان بر عنصر «صدا» ، «شعر» ، «اجرا» و «مخاطب» متکي است، بايد هرچه بيشتر نسبت به آموزش ديدن‌هاي لازم، پختگي اجرا، تمرين پيوسته، گزينش شعرهاي خوب و پرمعني و زيبا و بديع و ولايي، مطالعه مقتل‌هاي معتبر و منابع تاريخي، تکيه روي اشعار و مطالب اخلاقي، فکري و عقيدتي، پرهيز از غلو و مبالغه و گفتن‌هاي حرفهاي اغراق آميز و غيرقابل قبول که اثر منفي دارد، اهتمام ورزند، از دروغ و تصنّع و بازار گرمي بپرهيزند، خلوص و صداقت و مناعت طبع را فراموش نکنند، نوکري ابا عبدالله الحسين(ع) و اخلاص نسبت به آن حضرت را از ياد نبرند و از آنجا که شعر خوب از نظر مضمون، قالب و تعبير، در دل‌ها و افکار، تأثير ماندگار مي‌گذارد، در شناخت و مطالعه و انتخاب شعرهاي پخته و عميق و زيبا بکوشند تا بهتر بتوانند در اين سمت، به ترسيم چهره الگوهاي کمال و اسوه‌هاي پاکي، يعني معصومين(ع) بپردازند و خود نيز الگوي اخلاق و تعهد باشند. رسالت مقدس مداحان در عصر حاضر عبارت است از:

۱) استفاده شايسته از عواطف پاک مردم و جهت دادن به آنها در مسير پاکي، تهذيب و تقوا

۲) تعميق محبت‌ها و عشق‌هاي دروني به انسان‌هاي اسوه و پاک

۳) روشنگري افکار جامعه و هدايت به ارزش‌ها و خوبي‌ها و تقويت ايمان مردم

۴) حفظ و اشاعه فرهنگ شهادت از طريق ياد شهداي کربلا و شهداي انقلاب و جنگ و طرح معارف اسلام و انقلاب و خط امام و رهبري و مسووليت‌‌هاي اجتماعي

 

جايگاه و شأن مداحي

مداحان اهل بيت،كه با ذكر مصيبت و ذكر فضايل خاندان وحى، مجالس حسينى را گرم و اشك عاشقانه شيعيان آل الله را جارى مى‏سازند، از عوامل مهم بقاء فرهنگ‏ عاشورايند.

مداحى اهل بيت و نوحه خوانى در سوگ آنان، از جمله كارهايى است كه حادثه ‏عاشورا را زنده نگهداشته است. ائمه نيز از مداحان و ذاكران، تقدير و تشويق مى‏كردند، صله مى‏دادند، دعا مى‏كردند و براى اين كار، فضيلت و ثواب بسيار مى‏شمردند. امام‏صادق‏«ع‏»فرموده است:«الحمد لله الذى جعل فى الناس من يفد الينا و يمدحنا و يرثى ‏لنا».  خدا را سپاس كه در ميان مردم،كسانى را قرار داده كه به سوى ما مى‏آيند و ما را مدح و مرثيه مى‏گويند. و امام رضا(ع‏) در تشويق دعبل به مرثيه خوانى در ايام عزاى‏حسينى فرمود: «يا دعبل! احب ان تنشدنى شعرا فان هذه الايام حزن كانت علينا اهل البيت» اى دعبل، دوست دارم برايم شعر بسرايى و بخوانى، چون اين روزها، روزهاى اندوه ما اهل بيت است. همين گونه مجالس و برنامه‏ها، آن شهادت عظيم و حادثه‏ شگفت را با مرور اينهمه سال، همچنان زنده نگهداشته و به بركت آن نيز، دين واحساسات دينى و انس و آشنايى مردم با خط اهل بيت(ع) زنده مانده است. به تعبير حضرت امام‏خمينى‏«قدس سره‏»: «روضه سيد الشهدا، براى حفظ مكتب سيد الشهدا است…اين گريه‏ها و اين روضه‏ها حفظ كرده مكتب را.»

 

به تعبير مقام معظم رهبري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي (مد ظله العالي): جامعه مداح و ذاكر و ستايشگران اهل بيت(ع)، طبقه‏اى هستند كه در سايه اين روش، بيشترين تاثير را در تعميق فرهنگ و معارف اسلامى در ذهن مردم دارند. قضيه، فقط قضيه شعر خوانى نيست. مسأله، مسأله بيان مدايح و فضايل و حقايق در قالبى است كه‏ براى همه شنوندگان، قابل فهم و درك باشد و در دل آنها تاثير بگذارد. در جاي ديگر مقام معظم رهبري (مد ظله العالي) در بيانات مورخه ۵/۵/۸۴ خطاب به جامعه مداحان کشور فرمودند: «رتبت مداحي و منبر مداحي يکي از باشرافت‌ترين رتبه‌ها و منبرهاست.»

 

 ويژگي‌هاي مداح

در اين نوشتار به ويژگي‌هاي اخلاقي يک مداح نمونه که بايد داراي آنها بوده و سرلوحه اعمال و رفتار خود قرار دهد، اشاره مي‌شود:

– توکل : مداح نمونه بايد داراي صفت توکل باشد، توکل يعني نتيجه کارها را به خدا واگذار کردن و از ويژگي‌هاي مؤمنان است.

– رضا : فرد مؤمن در مسيري که دارد به مرتبه‌اي مي‌رسد که با انجام وظايف خود مي‌کوشد تا خدا از او راضي باشد لذا بايد همه به خصوص مداحان عزيز بکوشند تا خدا از آنان راضي باشد، يعني فقط رضاي خداوند را مد نظر بگيرند نه رضاي مردم را.

– صبر : مداح نمونه بايد داراي صفت صبر باشد يعني مقاومت و پايداري در برابر حوادث و مصيبتهايي که او را وادار به انحراف از مسير حق مي‌کند.

– به ياد خدا بودن : يکي از مواردي که براي همه افراد لازم است و مداحان بايد دقت بيشتري کنند، به ياد خدا بودن است در تمام لحظات عمر. در حقيقت همه فضايل ناشي از ياد خدا و سرچشمه رذايل غفلت از اوست.

– اخلاص : جوهره‌اي که قوام عبادت به آن بستگي دارد، اخلاص است يعني انگيزه خالص خدايي، و ارزش دهنده به اعمال و يکي از مهمترين عوامل بقاء و جاودانگي نهضت امام حسين(ع) است. چون سيدالشهداء و ياران باوفاي ايشان جز رضاي الهي و انجام وظيفه هيچ عاملي از دنياطلبي، رياست خواهي، غرور و …. در انگيزه و هدف آنان دخالت نداشت.

– محاسبه نفس : يکي از مهمترين مواردي که براي مداح و مرثيه‌خوان لازم است و هميشه بايد مراقبت نمايد، محاسبه نفس است، چون محاسبه نفس از اصول اخلاقي است يعني اينکه انسان در شبانه روز، وقتي را براي حسابرسي اعمالش در نظر بگيرد.

– اهتمام به واجبات و مستحبات : همه افراد بايد به واجبات و مستحبات اهتمام کنند که يکي از راههاي موفقيت است و بدون شک، ترک آن موجب هلاک و نابودي است. اما مداح مرثيه‌خوان که الگوي يک جامعه و يک هيأت عزاداري و يک جمعيت است، دقت بيشتري بايد بکند.

– اهتمام به نماز اول وقت : از مهمترين مسائلي که مداحان و مرثيه‌خوانان بايد رعايت کنند، خواندن نماز اول وقت است.

– تواضع : تواضع و فروتني از خصلت‌هاي ارزشمند همه افراد به ويژه مداحان است و از راه‌هاي تهذيب نفس و تربيت اخلاقي شمرده مي‌شود.

– شکر : يکي از موارد مهمي که براي همه به خصوص براي مداحان لازم است، اينکه شکرگزار خداوند متعال باشند، چون خداوند توفيق داده که اين راه را برگزينند.

– دعا : يکي از ارزشمندترين راه‌هاي تربيتي که براي مداحان لازم است، دعا مي‌باشد. چون دعا تربيت کننده و سازنده است.

– پاکسازي نفس از رذايل اخلاقي : يکي از راه‌هاي خودسازي براي مداحان تهذيب نفس و پاک ساختن آن از رذايل اخلاقي مثل حسد، حرص، غضب و … است.

– آن چه مي‌گويي عمل کن : يکي از مواردي که براي مداحان و مرثيه‌خوانان لازم است و خير دنيا و آخرت در آن است. اينکه با عمل خود به ديگران بفهمانند که تنها اهل حرف و مدح نيستند، بلکه اهل عمل هم هستند.

– اجتناب از دروغ در گفتار : يکي از مسائل مهمي که بر هر مداح لازم است، اين است که بايد مطالبي را که بازگو مي‌کند، صحيح و صادق باشد، يعني مطالبي که کذب است يا اخبار و روايتي که سند صحيحي ندارد، بيان نکند.

مداحان آمران به امر به معروف و ناهيان از منکر : فرمان‌هاي خداوند بزرگ چون خواسته‌ي اوست عظمت و اهميت والايي دارد و سعادت انسان در گرو فرمانبري و رعايت دقيق همه‌ي آنهاست، ولي با توجه به تأثيرات و عواقب و آثار فردي و اجتماعي، دنيوي و اخروي و نيز جنبه کليدي داشتن برخي از اين قوانين، در آيات و روايات و سخنان معصومين(ع) نسبت به رعايت آنها تأکيد بيشتري شده است. و داراي اهميت ويژه‌اي است. در ميان دستورهاي اسلامي و واجبات الهي فريضه امر به معروف و نهي از منکر نقش ويژه‌اي دارد. ما مداحان اهل بيت(ع) نياز داريم که بر روي نقش فريضه امر به معروف و نهي از منکر که جزو فرهنگ اسلامي ماست بيشتر از افراد ديگر جامعه کار کنيم تا اين فرهنگ در بين همه مردم به ويژه جوانان ايجاد گردد، ولي متوجه باشيم که در اول بايد اين فريضه را از خودمان شروع کنيم و بعد به ديگران بياموزيم.

 

مداحي و حفظ مکتب

گريه کردن بر شهيد، نگه داشتن، زنده نگه داشتن نهضت است. اين که در روايت هست که کس گريه بکند يا بگرياند (مداح) يا به صورت گريه‌دار خود را درآورد، اين جزايش بهشت است، اين براي اين است که حتي آني که با صورت گريه‌دار خودش را وادار مي‌کند، صورتش را يک حال حزن به خودش مي‌دهد و صورت گريه‌دار به خودش مي‌دهد، اين نهضت را دارد حفظ مي‌کند، اين نهضت امام حسين(ع) را حفظ مي‌کند. با اين هياهو، با اين گريه، با اين نوحه‌خواني، با اين شعرخواني، با اين نثرخواني، با اين خطبه‌خواني ما مي‌خواهيم اين مکتب را حفظ کنيم، اسلام را زنده کنيم، اسلام را پيشرفت بدهيم، مکتب را نجاتش بدهيم و اين اسلام را با همين هياهو حفظش کنيم چنانچه تا حال هم حفظ شده.

 

آسيب شناسي مداحي

مداحان اهل بيت(ع) سرمايه عظيمي در دست دارند که بايد در حفظ آن کوشا باشند. مداحي مي‌تواند احساسات عاشورايي را بسيج کند و اهداف امام حسين(ع) را در قالب شعر در دل‌هاي عزاداران به خصوص جوانان جاي دهد. به همين خاطر ائمه(ع) فرمودند: «لک بيت بيت في الجنه.» اما اين سرمايه ممکن است دچار آفات و آسيب‌هايي شود که آنها را بايد از جامعه مداحان و مجموعه ذاکران اهل بيت(ع) دور ساخت.  به مواردي از آن‌ها اشاره مي کنيم:

 

آسيب‌ها و آفات مداحي :

–         خارج بودن اشعار از زبان «قال» يا زبان «حال»

توجه داشته باشيد که اشعاري که مي‌خوانيد از زبان قال يا زبان حال خارج نباشد. زبان قال يعني مطلب مدرک معتبري داشته باشد و زبان حال يعني واقعاً حال امام حسين(ع) و اصحابش اقتضاي اشعاري که مي خوانيد داشته باشد. بايد شأن و منزلت امام حسين(ع) در محتواي اشعار حفظ شود. مثلاً وقتي مي شنويم مداحي خطاب به امام حسين(ع) مي‌گويد: «يقين دارم که در دل آرزويي به جز دامادي اکبر نداري»! عاشورا از آن علو مقامش چقدر پايين مي آيد؟! اين مداح نه تنها بر خلاف تاريخ حرف زده، چرا که آن حضرت ازدواج کرده بود، بلکه خودش را  جاي امام حسين(ع) حساب کرده و در واقع فکر و آرزوي خودش را بر زبان مي آورد. و يا مداحي درباره امام زمان(ع) مي گويد: نمي دانم تو آواره ي کدام بيابان هستي که من هم در آن آواره شوم. امام زمان(عج) که آواره نيست، آن حضرت در ميان ما است، در ميان محبان و شيعيان است.

 

–         بيان مسايل غلوآميز

نبايد مسايلي بر زبان مداحان جاري شود که بوي غلو مي دهد. اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: «هلک في رجلان، محب غال و مبغض حال» ؛ «دو گروه درباره من هلاک شدند، آنها که غلو مي کنند و ما را برتر از مقاممان معرفي مي کنند و همچون خداوند مي ستايند و دشمناني که العياذبالله به ما لعن مي‌کنند.» از اين که اين دو گروه همسنگ هم قرار داده شدند، معنايش اين است که هر دو گروه در اشتباه مي‌باشند. گاهي از گوشه و کنار زمزمه‌هايي مي شنويم که خيلي زننده است، «لا اله الا فاطمه الزهرا، يا لا اله الا زينب» کسي که اين سخن را مي گويد اگر بفهمد که چه مي گويد استکاني که از آن چاي مي خورد را بايد آب کشيد. اين حرف‌ها علاوه بر اين که خلاف تعليمات اسلام است، اگر به گوش دشمنان برسد، که اين روزها راحت منتقل مي شود – مي‌گويند اين که ما مي گفتيم شيعيان کافرند، دليلش اين سخنان است. البته ممکن است اين ذاکرين بي اطلاع باشند که بايد پيش کسوت‌هاي مداحان و وعاظ محترم آنها را راهنمايي کنند.

 

–         عدم بهره‌مندي از آموزش‌هاي لازم

وعاظ محترم در حوزه‌ها درس مي خوانند و پس از مرحله آموزش به وعظ مي پردازند. همان طوري که منبر، ترکيبي از علم و هنر است، مداحي هم همين طور است، لذا براي مداحي هم آموزش ديدن لازم است. مداحان هم بايد آگاهي و اطلاعات لازم را داشته باشند و هم اين هنر را داشته باشند که چگونه بخوانند. اگر فقط بخش‌هاي مربوط به هنرمندي را ياد بگيرند ولي از جنبه علمي آموزش نبييند، کم مي‌آورند و نمي‌توانند انجام وظيفه کنند. لذا خوب است مراکزي براي آموزش مداحان ايجاد شود و افراد عالم و شايسته آموزش دهند و افرادي که آگاهي لازم از مسايل اسلامي ندارند، وارد اين کار نشوند.

 

–         چراغ سبز گناه به مردم نشان دادن

نبايد در مجالس عزاداري گفته شود که در طول سال هر گناهي که مي خواهيد انجام دهيد اما در ايام محرم که عزاداري مي کنيد گناهان شسته مي شود!

امام حسين(ع) براي مکتب و مذهب شهيد شد لذا در مجالس حسيني بايد مذهب را تقويت کرد. جريان حاجب کاشاني و شعر او که

«حاجب اگر معامله حشر با علي است         من ضامنم که هر چه خواهي گناه کن»

را مي‌دانيد که حضرت را در خواب ديد که به او فرمود تو مداح خوبي هستي ولي اين شعرت بد بود. وقتي او پرسيد چه بگويم، امام(ع) فرمود بگو:

حاجب اگر معامله حشر با علي است         شرم از رخ علي کن و کمتر گناه کن»

ببينيد فرق اين دو مکتب چقدر است؟

 

–         برهنگي عزاداران

در مجالس خود، عزاداران را به درآوردن پيراهن تشويق نکنيد، چون اگر ناظر نامحرم در مجلس باشد، اين کار قطعاً گناه است و اگر هم اين طور نباشد، مي دانيد که ما در زماني زندگي مي کنيم که اين صحنه‌ها به راحتي فيلم برداري مي‌شود و به سراسر دنيا فرستاده مي‌شود و دشمنان مي‌گويند اين هم شيعيان امام حسين(ع)! لذا پيراهن در آوردن عزاداران در عصر و روزگار ما به مصلحت نيست و ضرر دارد.

 

–         تشويق عزاداران به آسيب رساندن به بدنشان

اين که مسلمان پذيراي آسيب رساندن بر بدن خود باشد، براي ميدان جهاد و شهادت است و ديديم که جوانان ما زير بمب‌هاي دشمن قطعه قطعه شدند.

اما با دست خود به بدن آسيب رساندن درست نيست. ما نبايد مردم را به اين کارها تشويق کنيم.

 

–         اجراي برنامه عزاداري در وقت نماز

مداحان عزيز دقت کنند که در وقت نماز برنامه نداشته باشند زيرا نماز ستون دين و سرمايه تربيت جامعه اسلامي و همه چيز ما مسلمانان است و نبايد فداي چيزي شود. امام حسين(ع) در روز عاشورا زير رگبار تير دشمن نماز خواندند تا اعلان کنند که حتي در ميدان جنگ هم نبايد نماز را تعطيل کرد. در قرآن مجيد حتي دستور نماز «خوف» هم که مخصوص ميدان نبرد است آمده است. با اين حال ما چطور به خود اجازه بدهيم که مجالس امام حسين(ع) باعث تعطيلي نماز شود؟!

 

–         به کارگيري آهنگ‌هاي نامناسب

در مجالس مذهبي آهنگ‌هايي که انتخاب مي‌شود، بايد مناسب باشد. آهنگ‌هاي سنتي خيلي مؤثر، جانسوز و مفيد هستند. اما اخيراً بهره‌گيري از شيوه‌هاي وارداتي و آهنگ‌هاي مبتذل و قالبهايي که يادآور ترانه‌هاي عصر طاغوت است، در مداحي‌ها استفاده مي‌شود که مداحان بايد از به کار بردن اين آهنگ‌ها که هرگز با شوون اهل بيت عصمت و طهارت(ع) سازگار نيست، اجتناب کنند.

 

–         بدعت‌ها و تحريف‌ها

بيرون آمدن از قالب سنتي عزاداري و نفوذ دادن مدرنيسم حتي در روش عزاداري و محتواي مدح و مرثيه، گاهي به بدعت کشيده مي‌شود و چهره عاشورا و سيماي معصومين را تحريف مي‌کند به نام نوآوري و ايجاد تحول و با هدف جذب بيشتر افراد و پيدا کردن پايگاه مردمي، نبايد سنت‌هاي اصيل را سست کرد. اين کار به قيمت دفع توده‌هاي متدين و اصيل تمام مي‌شود. هرچند ممکن است عده‌اي از نسل نو را جذب کند. پرداختن به خوابها و پياپي از اين و آن نقل کردن يکي از گذرگاههاي ورود به عرصه تحريف و از شيوه‌هاي دگرگون ساختن چهره عاشورا و سيماي حقيقت است. وقتي راست و دروغ و بافتني و يافتني به هم مخلوط شد بي‌اعتمادي به حرف‌هاي درست و معتبر سرايت مي‌کند و آنها را هم از اعتبار و سنديت مي‌اندازد.

 

–         تبديل عشق به شغل

کاري به اهميت و قداست مديحه سرايي و مرثيه خواني براي خاندان عصمت اگر تبديل به دکاني براي پول در آوردن و کسب و کار ميليوني شود و چانه‌زني بر سر نرخ اجراي برنامه صورت عادي به خود بگيرد يقيناً از اصل هدف دور شده‌ايم در اين صورت منصب نوکري ابا عبدالله به يک بازار و دکان دونبش بدل مي‌شود. در نتيجه هم از قداست اين کار کاسته مي‌شود و هم بجاي دلباختگان واقعي اهل بيت و دلسوختگان اين مکتب، عده‌اي تاجر مسلک پول‌پرست عرصه را بر مداحان اصيل تنگ مي‌کنند.

طبيعي است که در اين رقابت اهل صدق و صفا و معنويت و تعهد منزوي مي‌شوند و به راستي آنگاه از مکتب عاشورا چه مي‌ماند؟ و آن عشق ناب در عرصه بازاريابي‌هاي متداول چه جايگاهي پيدا مي‌کند؟ به تعبير مقام معظم رهبري(مد ظله العالي) :

«کسي تصور نکند که اين يک شغل است و همچنان که يک نفر بقال مي‌شود يا يک نفر عطار مي‌شود و يکي هم مداح شود، اين چنين نيست.»

 

–         کم رنگ شدن معنويت و اخلاق

عهده‌داري هر کاري صلاحيت‌هاي ويژه‌اي مي‌خواهد. مداحان اهل بيت از ديرباز به ايمان و ديانت و سوز عشق و اخلاق شهره بوده‌اند و همچنين صدق پشتوانه اثرگذاري سوزآفريني نوحه‌خواني‌هايشان بوده است. از آن همه پشتوانه معنوي و ذخيره روحي و اخلاقي چه مقدار به نسل جديد مداحان منتقل شده و به ارث رسيده است؟ اصلاً صلاحيت اخلاقي عهده‌داران اين منصب کجا تعيين و تاييد مي‌شود. و با کدام معيار فرهنگ شيعي و اعتقادات ديني و احساسات مذهبي جامعه، دو دستي به اينان سپرده مي‌شود؟ آيا صرفاً صداي قشنگ و مهارت در اجرا کافي است؟ اگر خداي نکرده جواناني که با اعتصام به رشته مودت و محبت و عزاداري اهل بيت به دين وصل مي‌شوند با مشاهده برخي کارها، صفات و رفتارهاي دافعه‌دار، از دين زده شوند، گناه بر عهده کيست؟ سوختن در داغ و مصيبت آل الله کجا و شلوغ کاري و هياهو و سر و صداي بي‌نور و اشک کجا؟

 

–         مداح محوري به جاي واعظ محوري

مدتهاست دلسوزان معارف ديني و آيين‌هاي مذهبي از افول موعظه و تبليغ و آموزش و هدايت در مجالس حسيني گله مي‌کنند و آن را گاهي يک خطر جدي و تهديد کننده براي جامعه شيعه مطرح مي‌سازند.

 از برکات ماندگار حماسه عاشورا، پديد آمدن مجالس و محافل ديني و عزاداري بوده است. اين مجالس از ديرباز کانوني براي احکام و آداب وعظ و تبليغ ديني، ارشاد اجتماعي-سياسي، مقابله با بدعت‌ها و تحريف‌ها و شکل بخشيدن به نيروهاي باايمان در مسير اهداف اسلام به شمار مي‌رفته است. حيف است که اين ميراث عظيم بي‌خاصيت شود و منبر و وعظ و خطابه از مجالس حذف گردد و امت عزادار تنها به سينه‌زني و نوحه‌خواني و شيون و گريه بسنده کنند.

زماني مداحي با اجراي برنامه خود مجالس را آماده مي‌کرد تا همه دل و ذهن‌ها در اختيار موعظه خطيب و ارشادات مبلغ و واعظ قرار گيرد. آيا آفت نيست که خطبا از مجموعه آيين مذهبي حذف شوند يا به انزوا و حاشيه رانده شوند و کل مجلس خلاصه شود در اجراي نوحه و مداحي؟ محروم ساختن امت شيعي از آموزش‌هاي والايي چون آشنايي با احکام، شناخت حلال و حرام، شنيدن تفسير و شرح آيات و روايات، اثرپذيري از احکام حکايات و مواعظ جفا بر اين امت است و يقيناً خود امام حسين(ع) هم بر آن راضي نيست. چه شده است که گروهي از جوانان و نوجوانان ما هنگامي که واعظ به سخنراني مشغول است به بيرون از مسجد و تکيه و عزاخانه مي‌ايستند و به صحبت مشغول مي‌شوند اما با شروع برنامه مداحي به مجلس هجوم مي‌آورند؟ آنها تا دو ساعت هم حاضرند سينه بزنند، اما نيم ساعت تحمل شنيدن وعظ و خطابه را ندارند! اين نشانه چيست؟ آيا مداحان عزيز به اين آسيب و آفت توجه دارند؟

بايدها و نبايدهاي مداحي (راهکارهاي پيشگيري از آسيب‌ها و آفات مداحي)

بايد توجه داشت وقتي که يک مداح پشت ميکروفون قرار مي‌گيرد، درست در معرض ديد عموم قرار مي‌گيرد و اصولاً يک مداح در جامعه، زير ذره‌بين قضاوت‌هاي همگاني قرار دارد. به همين دليل او بايد بداند که مسووليتي بس سنگين‌تر را بر شانه‌هاي تعهدات خويش پذيرفته است و بايد مراقب باشد تا آسيبي به اين مسووليت وارد نکند، يک مداح بايد بداند که همه دارند او را مي‌پايند و اعمالش را مداوم سبک و سنگين مي‌کنند. البته حق هم دارند، زيرا آنان در يک عهدنامه، که با خون شهيدان ممهور گشته است، با مداح، ارتباطي روحي و قلبي برقرار کرده‌اند. مقام مداحي، مقامي است بس بلند و ارزشمند. اين مقام را ارزان نفروشيم، بلندگو، ميکروفون، اکو، جمعيت زياد، تشويق‌ها و به به و چهچهه‌ها، همه و همه فريب است. سراب است، فاني است، زودگذر و تمام شدني است. هيچ يک از اين روياها در شب اول قبر به کار نمي‌آيد، بايد به فکر چيز ديگري بود و آن احسان جاويدان آخرت حضرت سيد الشهداء(ع) است که او قديم الاحسان است. پس از رسيدن به چنين مقامي، مداح بايد اندازه، قدر و شأن خود را بداند و به قول معروف پا را از گليمش فراتر ننهد، مثلاً در مجلسي که علما و بزرگان حضور دارند، به نصيحت کردن و موعظه حضّار نپردازد. فراموش نکنيد که همين امام حسين(ع) را علماي دين به ما شناسانده‌اند. اظهار فضل در برابر آنان، کمال بي‌احترامي و بي‌حرمتي به پرچمداران واقعي اسلام به حساب مي‌آيد. همچنين است در مجلسي که پيش‌کسوت‌هاي شعر و شاعري و مداحي حضور دارند. در اين جا هم مداح بايد به خواندن چند بيت شعر و بيان يک روايت يا مقتل بسنده کرده و مجلس را طولاني نکند. در صورتي که خواستيم يک شعر عربي يا حديث و آيات را به زبان عربي بخوانيم، حتماً بايد از قبل آن را تمرين کرده و با اعراب صحيح، جمله‌ها را تلفظ کنيم. هرگز با تحکم و امر و نهي با مستمعين و حضّار حرف نزنيم، مثلاً بارها شاهد بوده‌ايم که يک مداح جوان که سابقه چنداني هم در اين کار ندارد، با داد و فرياد از مردم خواسته است که درست سينه بزنيد، چرا دستتان بالا نمي‌آيد؟ يا مثلاً فرياد زده که: ما تماشاچي نمي‌خواهيم و خلاصه از اين قبيل امر و نهي کرده‌ها که اصلاً شايسته يک مداح نيست.

در اينجا به ذکر بعضي از مسائل و نکات مي‌پردازيم که تلاش در جهت محقق ساختن آنها مي‌تواند گامي در جهت حفظ موقعيت مقدس نوحه‌خوانان عزيز مثمر ثمر واقع شود و مانع خدشه‌پذيري جامعه مداحان و نوحه‌خوانان کشور گردد:

۱) به خدا توکل کنيم و توسل به معصومان به ويژه حضرت زهرا(س) و امام حسين(ع) و حضرت مهدي(عج) را فراموش نکنيم.

۲) مداحي را با نام و حمد خدا و صلوات بر پيامبر گرامي خدا و ائمه معصومين(ع) آغاز کنيم.

۳) از اشعاري استفاده کنيم که پرمحتوا بوده، قافيه‌اي درست و مدرکي صحيح و معتبر داشته باشد و با روايات ائمه معصومين(ع) تطبيق کند.

۴) پيش از مداحي تمرين داشته باشيم، اگر بتوانيم اشعاري را از حفظ بخوانيم، بسيار خوب است.

۵) معمولاً مرثيه داراي سه مرحله: مقدمه، اوج و فرود است؛ بعد از رسيدن به مرحله اوج، زياد طول ندهيم و مرثيه را کوتاه کنيم تا افراد خسته نشوند.

۶) در مرحله اوج مرثيه با کلماتي مانند ياحسين، يازهرا، يا مهدي، توسل را بيشتر کنيم.

۷) در مدح ائمه(ع) از اشعار سبُکي استفاده نکنيم که در شأن آن بزرگواران نباشد.

۸) مدح و مرثيه را مناسب ايام انجام دهيم.

۹) تا مي‌توانيم مدت و مقدار مداحي را در مدت زماني که از ما خواسته‌اند، انجام دهيم، يعني به موقع شروع و به موقع پايان دهيم.

۱۰)  در ابتداي مداحي و مرثيه، صداي خود را خيلي بلند نکنيم تا براي ادامه مدح و مرثيه نيز نَفَس داشته باشيم.

۱۱)  تلاش کنيم خودمان نيز همراه مرثيه بسوزيم و اشک بريزيم و گريه کنيم. که گفته‌اند: آن چه از دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند.

۱۲) اگر هنگام خواندن مرثيه، خودمان گريه نمي‌کنيم(بکاء)، دست کم حالت گريه به خود بگيريم(تباکي).

۱۳) علاقه به مداحي و تمرين و صدق و اخلاص و تقوا و پيرو ائمه بودن از عوامل مؤثر در مدح و مرثيه‌خواني است، يعني به آن‌ها توجه بيشتري کنيم.

۱۴) تعداد کم يا زياد جمعيت در اخلاص ما براي مداحي و مرثيه تأثير نگذارد.

۱۵) از تحقير مداحان ديگر به گونه‌هاي مختلف خودداري کنيم.

۱۶) اگر براي مرثيه و مداحي به ما هديه‌اي ندادند، ناراحت نشويم و مبلغي را تعيين نکنيم، زيرا پاداش اصلي اين کار، نزد خداست.

۱۷) تجربه‌هاي خود را در مداحي در اختيار ديگران قرار دهيم و در اين مورد سخاوتمند باشيم که خير و برکت نزد خداست.

۱۸) در آغاز راه و پيش از مداحي و مرثيه در مجلس، يک بار ديگر آن را مطالعه و مرور کنيم تا مرتکب اشتباهي نشويم.

۱۹) مطالب اجتماعي و مشکوک يا حتي مردد را به صورت قطعي و يقيني ذکر نکنيم، مگر اينکه سند معتبري داشته باشد، چون ديده مي‌شود بعضي از مداحان مي‌گويند فلاني خواب ديده است و يا …

۲۰) مي‌توانيم در مداحي و مرثيه‌ها از آيات و روايات و آمار و اخبار صحيح و دقيق، سخنان عالمان و بزرگان و دانشمندان و رهبران ديني مانند حضرت امام خميني(قدس سره) و مقام معظم رهبري(مد ظله العالي)، قطعه‌هاي ادبي زيبا که متناسب با موضوع و محتواي مدح و مرثيه باشد، استفاده کنيم.

۲۱)  از دروغهايي که بعضي افراد ناآگاه در مدح و مرثيه وارد کرده‌اند، آگاه باشيم تا آن‌ها را نخوانيم.

۲۲)  مواظب باشيم براي خوشحال ساختن مردم در مدح و گرياندن مردم در مرثيه‌ها، مطالب را تحريف نکنيم تا مثلاً مجلس شاد و يا سوزناک شود و يا مردم را خوشحال يا گريان کند، بلکه مطالب را صحيح و از منابع اصلي نقل کنيم.

۲۳) مدح و مرثيه را بايد متناسب با موقعيت خواند، يعني شرايط بايد موجود باشد.

۲۴) مداح بايد مطابق فهم و موقعيت فردي، سنّي، زماني و مکاني شنوندگان، مدح و مرثيه خود را برگزيند.

۲۵) معمولاً از تعابيري که مخصوص همان زمان‌ها بوده در مدح و مرثيه استفاده کنيم، مثلاً به جاي خيمه، از کلمه چادر يا سنگر استفاده نکنيم، چون گاهي ديده مي‌شود به جاي بي‌بي فاطمه زهرا يا حضرت زهرا(س) کلمه خانم زهرا استفاده مي‌شود و يا … يا مطالبي که انسان شرم دارد اشاره کند، پس بهتر است در مورد کلمات حتماً با صاحب نظري مشورت بشود.

۲۶) مداح نبايد بر موضوع‌هايي که اغلب دروغ و غيرصحيح و بي‌مدرک يا غيرقابل قبول است، تکيه کند و بايد رضاي خدا را در نظر بگيرد، نه رضاي ديگران را.

۲۷) در مراسم مداح‌هاي باتجربه و خبره شرکت کنيم تا از روش آنان نيز بهره‌مند شويم.

۲۸) مرسوم است که در هر يک از روزها و شب‌هاي سال که متعلق است به هر امامي و معصومي، مدح و منقبت آن معصوم خوانده شود و از افراد باتجربه ياد بگيريم که مثلاً در تولد رسول‌الله يا شب تاسوعا و يا… چه مطالبي خوانده مي‌شود.

۲۹) مدح و منقبت را طوري بازنگوييم که ذلّت خاندان عصمت و طهارت(ع) از آن برداشت شود.

۳۰) مي‌توانيم برخي از قسمت‌هاي مدح و مرثيه يا اشعار و رجزهاي آن را با همان زبان عربي بخوانيم و سپس آنها را ترجمه کنيم، مگر در مواردي که ترجمه آنها لازم نباشد.

۳۱) اگر از کلمات عربي يا آيات قرآن استفاده مي‌کنيم، آنها را به طور صحيح تلفظ کنيم، به ويژه در مجالسي که آشنايان به زبان عربي مانند علما و دانشمندان حضور دارند.

۳۲)        آرامش، سلامت و استراحت کافي پيش از مداحي لازم است.

۳۳)  در مدح و مرثيه مواظب باشيم به جاي تقويت روحيه، تضعيف روحيه نکنيم.

۳۴) اگر مداح‌هاي ديگري براي خواندن در مجلس حضور دارند، وقت آنان را در نظر داشته باشيم.

۳۵) مدح و مرثيه را بيش از حد طولاني نکنيم تا موجب ملال و خستگي شنوندگان نشود و بر آنان اثر منفي نگذارد، به ويژه در مجالسي که علاقه و زمينه کمتري نسبت به مرثيه در آنها وجود دارد، از طولاني کردن مرثيه خودداري ورزيم.

۳۶) بکوشيم حتماً در ايام خاص و ويژه مانند ماههاي محرم و صفر و ايام فاطميه و شب‌هاي قدر و وفات و شهادت معصومين(ع) مرثيه بخوانيم و شايسته است در اين ايام از خنده و مزاح بپرهيزيم.

۳۷) در مداحي از کتاب‌هاي معتبر که در اين باره نوشته شده و در مرثيه از کتاب‌هاي مقتل و مرثيه‌هايي که داراي مدرک و سند و مأخذ صحيح و معتبر هستند، استفاده کنيم. مرثيه‌ها را از کتاب‌هاي منتهي الآمال، نفس المهموم و بيت الاحزان محدث قمي، اللهوف سيد بن طاووس، جلاءالعيون مجلسي و ارشاد شيخ مفيد و… استفاده کنيم. چون کتاب‌هاي خوب، مفيد و معتبري هستند.

۳۸) اگر در مدح و مرثيه، شيوه و سبک کسي را تقليد مي‌کنيم، آن را به مرور زمان ترک کنيم تا خودمان صاحب سبک شويم، البته در آغاز کار شايد تقليد کردن لازم باشد.

۳۹) اگر عالمي يا مداحي ديگر در مجلس حضور دارد، از روي احترام از آنان کسب اجازه و به آنها تعارف کنيم.

۴۰) کتاب‌ها و اشعار مداحان و مرثيه سرايان و نوحه خواني را دقيق مطالعه کنيم.

اگر مداحي را براي قاري قرآن دعوت کردند، بايد بکوشد از اشخاص مختلف زياد مبالغه‌گويي و تعريف‌هاي بي‌مورد نکند، مگر از فرد خاصي که مورد احترام همه است، و گرنه بايد از همه افراد حاضر تقدير و تشکر کند، به عنوان مثال، ديده شده در بعضي از مجالس از يک طلبه به عنوان آيت‌الله العظمي و از يک معلم دبستان به عنوان دانشمند و از يک سرگرد به عنوان سرلشکر و … نام برده مي‌شود، که خود شخص خجالت

۴۱) مي‌کشد، لذا دقت کنيد در الفاظ، و سعي کنيد در اين گونه مجالس، قرآن بيشتر تلاوت گردد، نه تعريف و تمجيد بي‌حد از افراد از باني و مؤسس و دست اندرکاران مجلس تشکر و قدرداني کنيم، اما به صورت مبالغه‌آميز و خارج از حد و فراتر از واقعيت نباشد.

۴۲) مداحان و مرثيه‌سرايان روي غناي فکري و شعري و محتواي برنامه‌هاي خود کار کنند و اهل مطالعه و تحقيق و تتبّع و پرسيدن و يافتن باشند. تشکيل جلسات داخلي خود آنان مي‌تواند به اين غني‌سازي فکري و معلوماتي کمک کند.

۴۳) ضابطه‌مند ساختن نوحه‌ها و مراعات يک سلسله شايستگي‌ها و بايستگي‌ها در سپردن تريبون‌ها و مجالس به افرادي که با باورهاي ديني و احساسي مردم سرکار دارند.

۴۴) مراعات جنبه‌هاي خط فکري مرثيه سراي نسبت به انقلاب اسلامي و امام عزيز و نظام اسلامي و ولايت فقيه و شهدا و دفاع مقدس و ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي.

۴۵) کنترل و نظارت بر عملکرد مداحان و نوحه‌خوانان، تشويق خوبان و برخورد با نااهلان، و توجه به اين که چنين نظارت و ضابطه‌مند سازي هرگز با مردمي بودن منافات ندارد. به هر حال، سلامت اخلاقي و فکري و رفتاري افرادي که به اين امر مي‌پردازند، بايد در جايي مشخص و تأييد شود.

۴۶) نوحه‌خوانان بايد به اين کار، به عنوان يک کار فرهنگي، سازنده و آموزشي بنگرند، و بايد بدانند تا چه ميزان اين حرفه بر افکار و عقايد و اخلاق مستمعان تأثيرگذار است. هدف آنها نبايد صرفاً اجراي يک برنامه و احياناً گرفتن پول و بي‌توجهي به اثرات و تبعات حرف‌ها و برخوردها و شيوه‌ها بر اعتقادات و احساسات ديني مردم باشد.

برگزاري تجمع‌هاي منطقه‌اي نوحه‌خوانان و مداحان اهل بيت و جلسات هفتگي، تذکرات و نقد کار يکديگر و ارشاد همکاران و بالا بودن کيفيت کار و تبادل تجارب و شيوه‌هاي موفق و

۴۷) اشعار ناب و انجام اصلاحات مورد نياز از طريق اينگونه تجمع‌ها و تشکل‌ها.

۴۸) اميد است صاحبان حال، صدا، حافظه، شهرت، موفقيت و بيان که در امر مقدس مرثيه‌سرايي و نوحه‌خواني پيش کسوت و تلاشگر و حاضر در صحنه‌اند، بتوانند بيش از گذشته و هرچه بهتر اداي شکر نعمت کنند و از خداوند بخواهند تا از آفات مصون و مبرّا بمانند و در نوکري اباعبدالله الحسين(ع) مايه آبروي آن حضرت و عزّت و سرسبزي شيعه باشند.

۴۹) در خواندن نوحه‌ها از آهنگ مصيبت استفاده کنيد و از شيوه‌هايي که در مجالس جشن مرسوم است، بپرهيزيد، زيرا اقامه عزا براي مصايب اهل بيت(ع) کار مستحبي است، اما به‌کارگيري آهنگ‌هايي که مخصوص مجالس لهو و لعب است، شُبهه آن قوي است، مردم نيز در اين باره به خصوص رؤساي هيأت‌هاي مسوول هستند که نبايد نوحه‌خواناني را دعوت کنند که حرمت سوگواري را رعايت نمي‌کنند و نوحه‌گري را به عنوان حرفه اتخاذ کرده، از هر لحن و آهنگي و گاهي آميخته با فلوت و ني و يا آلات لهو و لعب براي بازار گرمي خود استفاده مي‌کنند. در خواندن نوحه‌ها، بايد نوحه‌خوان خودش سوز و گداز داشته باشد و با خلوص نيت باشد و طوري عمل کند که مردم از رفتار او درس بگيرند. نوحه‌ها را مناسب ايام عزاداري انتخاب کنيد.

۵۰) ما بايد به سنت‌هاي حسنه گذشتگان احترام گذاشته و شديداً به آنها پايبند باشيم. مثلاً يک مداح مبتدي قبل از اين که به اجراي برنامه بپردازد، حتماً بايد از پيش کسوت‌هايي که در مجلس حضور دارند، کسب اجازه نموده و بعد از دريافت اذن به اجراي برنامه بپردازد.

۵۱) يکي ديگر از مشخصه‌هاي بارز يک مداح متدين و عاشق، همان سنگيني و متانت اوست.

يکي ديگر از آفات مداحي که همه بزرگان مداح را به پرهيز از آن سفارش کرده‌اند، شوخي و به خصوص شوخي رکيک است. شوخي‌هايي که مخصوصاً در پايان مجالس به آن پرداخته مي‌شود.

۵۲) يکي ديگر از خصوصيات يک مداح، سوزاندن است. لکن اول بايد خودش رسم سمندري را بياموزد تا بتواند دل‌ها را بسوزاند. خلوص در عشق ورزي اقتدا کردن به پروانه است.

۵۳) روخواني قرآن به طور صحيح از واجبات مداحي است.

۵۴) دانستن ادبيات فارسي، متون اسلامي، احاديث، روايات و مقتل شناسي نيز از اهم مسائل و وسايل مداحي است.

۵۵) يک مداح بايد زود به مجلس بيايد و دير هم برود.

۵۶) مداحان جوان نسل امروزي بايد به سه مرحله خود ساختگي، بهره‌گيري از درس استادان و تمرين و تلاش اهتمام ورزند.

۵۷) دستورالعمل جامع و کاملي از بيانات مراجع عظام تقليد در خصوص نوع عزاداري‌ها تهيه و در اختيار مداحان قرار گيرد.

۵۸) دوره‌هاي آموزشي مداوم و مدوّن براي مداحان برگزار شود تا مداحان با انواع انحرافات آشنا شده و هرگز اسير توطئه‌هاي دشمن نشوند.

۵۹) همه ساله دشمنان اسلام در تلاش بوده‌اند تا با رواج خرافات جوانان را از اصل ولايت دور کنند و در اين زمينه لازم است مداحان اهل بيت(ع) توجه خاصي به نوع شعرهاي انتخابي خود داشته باشند.

 

نتيجه گيري

بدون شک فعاليت در زمينه مداحي را نمي‌توان محدود و يا متوقف کرد، اما مي‌توان با هدايت صحيح و مناسب، بستر فعاليت مطلوب و سازنده را فراهم کرد. همه مردم در اين زمينه مي‌توانند منشأ اثر باشند، چنانچه وجدان و شعور عمومي در اين زمينه هوشيارانه عمل کند، به صورتي خودجوش و البته عميق، مي‌توان آسيب‌هاي ايجاد شده در اين عرصه را از بين برده و مانع بروز و ظهور ديگر آسيب‌ها نيز شد.

 منبع:

علي دژباني

کارشناس آموزش و پژوهش اداره کل تبليغات اسلامي استان اردبيل

سازمان تبليغات اسلامي

02

سخنان امام خمینی (ره) درباره غدیر (پیام غدیر)

سخنان امام خمینی (ره) درباره غدیر (پیام غدیر)

حضرت امام خمینی (ره) در دوم شهریور ماه سال ۱۳۶۵ در جمع مسئولین نظام درباره واقعه غدیر فرمودند:

حکومت آن است که حضرت امیر به ابن عباس مى‏گوید که «به قدر این کفش بى‏قیمت هم پیش من نیست»  آنکه هست اقامه عدل است. آن چیزى که حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- و اولاد او مى‏توانستند در صورتى که فرصت بهشان بدهند، اقامه عدل را به آن طورى که خداى تبارک و تعالى رضا دارد انجام بدهند، اینها هستند، لکن فرصت نیافتند. زنده نگه داشتن این عید نه براى این است که چراغانى بشود و قصیده‏خوانى بشود و مداحى بشود، اینها خوب است، اما مسأله این نیست. مسأله این است که به ما یاد بدهند که چطور باید تبعیت کنیم، به ما یاد بدهند که غدیر منحصر به آن زمان نیست، غدیر در همه اعصار باید باشد و روشى که حضرت امیر در این حکومت پیش گرفته است باید روش ملتها و دست‏اندرکاران باشد.

 

emam-ali-13-n

سخنرانى [در جمع مسئولان نظام به مناسبت عید غدیر (پیام غدیر)]

زمان: صبح ۲ شهریور ۱۳۶۵/ ۱۸ ذى الحجه ۱۴۰۶

مکان: تهران، حسینیه جماران‏

موضوع: پیام غدیر، ولایت و حکومت‏

مناسبت: عید سعید غدیر خم‏

 

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

پیام غدیر، ولایت و حکومت‏

امیدوارم ان شاء اللَّه، این عید مبارک به همه ملتهاى مظلوم و بخصوص به ملت شریف ما مبارک باشد. خداوند ان شاء اللَّه که با عنایات خاصه خود نظرى به این ملت بزرگ که باید گفت پرچمدار اسلام در این عصر هستند، به اینها عنایت خاصى بفرماید و آنها را از عنایات خاصه خود نصیب بزرگ عنایت بفرماید.

من درباره شخصیت حضرت امیر چه مى‏توانم بگویم و کى چه مى‏تواند بگوید. ابعاد مختلفه‏اى که این شخصیت بزرگ دارد، به گفتگوى ماها و به سنجش بشرى در نمى‏آید.

کسى که انسان کامل است و مظهر جمیع اسماء و صفات حق تعالى است، ابعادش به حسب اسماء حق تعالى باید هزار تا باشد و ما از عهده بیان حتى یکى‏اش نمى‏توانیم برآییم. این شخصیت که جامع تضاد است، امور متضاده در او جمع است، کسى نمى‏تواند در حول و حوش او سخن بگوید؛ از این جهت، من در این موضوع بهتر مى‏دانم که ساکت باشم. لکن مسئله‏اى را که بهتر است ما بگوییم، انحرافاتى است که براى ملتها و خصوصاً، براى شیعیان این حضرت پیش آمده است در طول تاریخ و دستهایى که این انحرافات را از اول به وجود آورده‏اند و توطئه‏هایى که بوده است در طول تاریخ و اخیراً در این سالهاى اخیر، سده‏هاى اخیر پیش آمده است، آنها را عرض‏ کنم.

مسئله غدیر، مسئله‏اى نیست که بنفسه براى حضرت امیر یک مسئله‏اى پیش بیاورد، حضرت امیر مسئله غدیر را ایجاد کرده است. آن وجود شریف که منبع همه جهات بوده است، موجب این شده است که غدیر پیش بیاید. غدیر براى ایشان ارزش ندارد؛ آن که ارزش دارد خود حضرت است که دنبال آن ارزش، غدیر آمده است. خداى تبارک و تعالى که ملاحظه فرموده است که در بشر بعد از رسول اللَّه کسى نیست که بتواند عدالت را به آن طورى که باید انجام بدهد، آن طورى که دلخواه است انجام بدهد مأمور مى‏کند رسول اللَّه را که این شخص را که قدرت این معنا را دارد که عدالت را به تمام معنا در جامعه ایجاد کند و یک حکومت الهى داشته باشد، این را نصب کن. نصب حضرت امیر به خلافت این طور نیست که از مقامات معنوى حضرت باشد؛ مقامات معنوى حضرت و مقامات جامع او این است که غدیر پیدا بشود. و اینکه در روایات ما و از آن زمان تا حالا این غدیر را آن قدر ازش تجلیل کرده‏اند، نه از باب اینکه حکومت یک مسئله‏اى است، حکومت آن است که حضرت امیر به ابن عباس مى‏گوید که «به قدر این کفش بى‏قیمت هم پیش من نیست»  آنکه هست اقامه عدل است. آن چیزى که حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- و اولاد او مى‏توانستند در صورتى که فرصت بهشان بدهند، اقامه عدل را به آن طورى که خداى تبارک و تعالى رضا دارد انجام بدهند، اینها هستند، لکن فرصت نیافتند. زنده نگه داشتن این عید نه براى این است که چراغانى بشود و قصیده‏خوانى بشود و مداحى بشود، اینها خوب است، اما مسأله این نیست. مسأله این است که به ما یاد بدهند که چطور باید تبعیت کنیم، به ما یاد بدهند که غدیر منحصر به آن زمان نیست، غدیر در همه اعصار باید باشد و روشى که حضرت امیر در این حکومت پیش گرفته است باید روش ملتها و دست‏اندرکاران باشد. قضیه غدیر، قضیه جعل حکومت است، این است که قابل نصب است و الّا مقامات معنوى قابل نصب نیست یک چیزى نیست که با نصب آن‏مقام پیدا بشود؛ لکن آن مقامات معنوى که بوده است و آن جامعیتى که براى آن بزرگوار بوده است، اسباب این شده است که او را به حکومت نصب کنند و لهذا، مى‏بینیم که در عرض صوم و صلاة و امثال اینها مى‏آورد و ولایت مجرى اینهاست. ولایتى که در حدیث غدیر است به معناى حکومت است، نه به معناى مقام معنوى. و حضرت امیر را همان طورى که من راجع به قرآن عرض کردم که قرآن- در روایات است این- نازل شده است به منازل مختلف، کلیاتش سبع و الى سبعین و الى زیادتر، تا حالا رسیده است به دست ماها به صورت یک مکتوب، حضرت امیر هم این طور است، رسول خدا هم این طور است. مراحل طى شده است، تنزل پیدا کرده است. از وجود مطلق تنزل پیدا کرده است، از وجود جامع تنزل پیدا کرده است و آمده است پایین تا رسیده است به عالم طبیعت، در عالم طبیعت این وجود مقدس و آن وجود مقدس و اولیاى بزرگ خدا. بنا بر این، اینکه حدیث غدیر را ما حساب کنیم که مى‏خواهد یک معنویتى را براى حضرت امیر یا یک شأنى براى حضرت امیر درست کند نیست. حضرت امیر است که غدیر را به وجود آورده است، مقام شامخ اوست که اسباب این شده است که خداى تبارک و تعالى او را حاکم قرار بدهد.

حکومت عدل، ضامن اجراى احکام اسلام‏

مسأله، مسئله حکومت است، مسأله، مسئله سیاست است، حکومتْ عِدْلِ  سیاست است، تمام معناى سیاست است. خداى تبارک و تعالى این حکومت را و این سیاست را امر کرد که پیغمبر به حضرت امیر واگذار کنند، چنانچه خود رسول خدا سیاست داشت و حکومت بدون سیاست ممکن نیست. این سیاست و این حکومتى که عجین با سیاست است، در روز عید غدیر براى حضرت امیر ثابت شد. اینکه در روایات هست که بُنِىَ الاسلامُ عَلى‏ خَمْس  این ولایت، ولایت کلى امامت نیست. آن امامتى که هیچ عملى‏ مقبول نیست، قبول نمى‏شود، الّا به اعتقاد به امامت، این معنایش این حکومت نیست.

خوب، ما بسیارى از ائمه‏مان حکومت نداشتند. ما الآن معتقدیم که حضرت امیر در یک برهه از زمان به حکومت رسید، حضرت امام حسن هم یک مدت بسیار بسیار کمى به حکومت رسید، باقى ائمه حکومت نداشتند. آنکه خداى تبارک و تعالى جعل کرد و دنبالش هم براى ائمه هدى‏ جعل شده است، حکومت است؛ لکن نگذاشتند که این حکومت ثمر پیدا بکند. بنا بر این، حکومت را خدا جعل کرده است براى حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- این حکومت یعنى سیاست، یعنى عجین با سیاست. از اعوجاجهایى که پیدا شده است مع الأسف، این است که، یعنى اعوجاج زیاد پیدا شده اما بزرگترینش این است که دستهایى از زمان سابق از زمان خلفاى اموى و خلفاى عباسى- علیهم لعنة اللَّه- از آن زمان دستهایى پیدا شده است که بگویند که دین على حده از مسائل است و سیاست على حده از حکومت است. هر چه طرف پایین آمده است، این قوت گرفته است تا وقتى بازیگرهاى دنیا که دیدند باید دین را یک چیز تعبدى قرار داد. این بازیگرها آمدند و این طور کردند که ماها هم باورمان آمده بود که دین چکار دارد به سیاست، سیاست مال امپراتورها. این معنایش این است که تخطئه کنیم خدا را و رسول خدا را و امیر المؤمنین را، براى اینکه حکومت سیاست است، حکومت که دعا خواندن نیست، حکومت که نماز نیست، حکومت روزه نیست. حکومت، حکومت عدل، اسباب این مى‏شود که اینها اقامه بشود، اما خود حکومت یک دستگاه سیاسى است. آن که مى‏گوید دین از سیاست جداست، تکذیب خدا را کرده است، تکذیب رسول خدا را کرده است، تکذیب ائمه هدى‏ را کرده است.

و اینکه این قدر صداى غدیر بلند شده است و این قدر براى غدیر ارج قائل شده‏اند- و ارج هم دارد- براى این است که با اقامه ولایت یعنى با رسیدن حکومت به دست صاحب حق، همه این مسائل حل مى‏شود، همه انحرافات از بین مى‏رود. اگر حکومت عدل بپا شود، اگر گذاشته بودند که حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- حکومتى را که مى‏خواهد بپا کند، تمام انحرافات از بین مى‏رفت و محیط یک محیط صحیح و سالم‏ مى‏شد که آن وقت مجال براى همه اشخاص که داراى افکار هستند، عرفا که داراى افکار هستند، حکما که داراى افکار هستند، فقها، همه براى آنها مجال هم پیدا بشود. از این جهت، اسلام بُنِىَ عَلى‏ خَمْس، نه معنایش آن است که ولایت در عرض این است، ولایت اصلش مسئله حکومت است، حکومت هم این طورى است، حکومت حتى از فروع هم نیست.

آن چیزى که براى ائمه ما قبل از غدیر و قبل از همه چیزها بوده است، این یک مقامى است که مقام ولایت کلى است که آن امامت است که در روایت هست که الْحَسَنُ وَ الْحُسَین امامان قاما اوْ قَعَدا  وقتى قعد است که امام نیست. امام به معناى حکومت نیست، آن یک امام دیگرى است و آن مسئله دیگرى است. آن مسأله، مسئله‏اى است که اگر او را کسى قبول نداشته باشد اگر آن ولایت کلى را قبول نداشته باشد، اگر تمام نمازها را مطابق با همین قواعد اسلامى شیعه هم بجا بیاورید باطل است، این غیر حکومت است آن در عرض اینها نیست، آن از اصول مذهب است، آنى است که اعتقاد به او لازم است و از اصول مذهب است. و انحرافى که پیدا شده است- علاوه بر همه انحرافات- همین انحراف است که ما باور کردیم که سیاست به ما چه ربط دارد. غدیر آمده است که بفهماند که سیاست به همه مربوط است، در هر عصرى باید حکومتى باشد با سیاست، منتها سیاست عادلانه که بتواند به واسطه آن سیاست اقامه صلاة کند، اقامه صوم کند، اقامه حج کند، اقامه همه معارف را بکند و راه را باز بگذارد براى اینکه صاحب افکار، یعنى آرام کند که صاحب افکار، افکارشان را با دلگرمى و با آرامش ارائه بدهند.

بنا بر این، این طور نیست که ما خیال کنیم که ولایتى که در اینجا مى‏گویند، آن امامت است و امامت هم در عرض فروع دین است، نخیر؛ این ولایت عبارت از حکومت است، حکومت مجرى اینهاست، در عرض هم به آن معنا نیست، مجرى این مسائل دیگر است. این انحرافات خیلى زیاد است، نمى‏شود همه‏اش را احصاء کرد.

انحراف از سیره پیامبر و ائمه (ع) در سیر و سلوک‏

خیال کردند یک دسته زیادى که معناى عرفان عبارت از این است که انسان یک محلى پیدا بشود و یک ذکرى بگوید و یک سرى حرکت بدهد و یک رقصى بکند و اینها، این معنى عرفان است؟! مرتبه اعلاى عرفان را امام على- سلام اللَّه علیه- داشته است و هیچ این چیزها نبوده در کار. خیال مى‏کردند که کسى که عارف است باید دیگر بکلى کناره گیرد از همه چیز و برود کنار بنشیند و یک قدرى ذکر بگوید و یک قدرى تغنى بشود و یک قدرى چه بکند و دکاندارى. امیر المؤمنین در عین حالى که اعرف خلق اللَّه بعد از رسول اللَّه در این امت، اعرف خلق اللَّه به حق تعالى بود مع ذلک، نرفت کنار بنشیند و هیچ کارى به هیچى نداشته باشد، هیچ وقت هم حلقه ذکر نداشت، مشغول بود به کارهایش، ولى آن هم بود. یا خیال مى‏شود که کسى که اهل سلوک است، اهل سلوک باید به مردم دیگر کار نداشته باشد، در شهر هر چه مى‏خواهد بگذرد، من اهل سلوکم، بروم یک گوشه‏اى بنشینم و وِرد بگویم و سلوک به قول خودش پیدا کند. این سلوک در انبیا زیادتر از دیگران بوده است، در اولیا زیادتر از دیگران بوده است، لکن نرفتند تو خانه‏شان بنشینند و بگویند که ما اهل سلوکیم و چکار داریم که به ملت چه مى‏گذرد هر که هر کارى مى‏خواهد بکند. اگر بنا باشد که اهل سلوک بروند کنار بنشینند، پس باید انبیا هم همین کار را بکنند و نکردند. موسى بن عمران اهل سلوک بود، ولى مع ذلک، رفت سراغ فرعون و آن کارها را کرد، ابراهیم هم همین طور، رسول خدا هم که همه مى‏دانیم. رسول خدایى که سالهاى طولانى در سلوک بوده است، وقتى که فرصت پیدا کرد، یک حکومت سیاسى ایجاد کرد براى اینکه، عدالت ایجاد بشود. تبع ایجاد عدالت فرصت پیدا مى‏شود براى اینکه هر کس هر چیزى دارد بیاورد. وقتى که آشفته است نمى‏توانند، در یک محیط آشفته نمى‏شود که اهل عرفان، عرفانشان را عرضه کنند، اهل فلسفه، فلسفه‏شان را، اهل فقه، فقه‏شان را، لکن وقتى حکومت یک حکومت عدل الهى شد و عدالت را جارى کرد و نگذاشت که فرصت طلبها به مقاصد خودشان برسند، یک محیط آرام پیدا مى‏شود، در این محیط آرام همه چیز پیدا مى‏شود. بنا بر این، «ما نُودِى بِشِی‏ء مِثْلَ ما نُودِىَ بِالوِلایَه» براى اینکه حکومت است. به هیچ چیز مثل این امر سیاسى دعوت نشده است و این امر سیاسى بوده است، زمان پیغمبر بوده است، زمان امیر المؤمنین بوده است، بعدها هم اگر یک فرصت پیدا مى‏شد، آنها هم داشتند این معنا را. انحرافات زیاد شده است. بعضى از اهل علم خودمان هم همین معانى را دارند: «لباس جندى حرام است، لباس شهرت است، به عدالت مضر است». حضرت امیر عادل نبوده؟! حضرت سید الشهدا هم عادل نبوده؟! حضرت امام حسن هم عادل نبوده؟! پیغمبر اکرم هم عادل نبوده؟! براى اینکه لباس جندى داشتند! اینها را تزریق کردند به ما، به ما آن طور دستهاى توطئه‏گر تزریق کردند که ماها هم باورمان آمده است. تو چکار دارى به اینکه چه میگذرد! تو مشغول درست باش! تو مشغول فقهت باش! تو مشغول فلسفه‏ات باش! تو مشغول عرفانت باش! چکار دارى که چه مى‏گذرد! در آن وقت، اوایلى که این مسائل پیش آمد، یکى از رفقاى ما که بسیار خوب بود، بسیار مرد صالحى بود و اهل کار هم بود، لکن من وقتى یک قضیه را صحبت کردم که در این قضیه ما باید تحقیق کنیم، گفت به ما چکار دارد، حاصل امر سیاسى است به ما چکار دارد! این طور تزریق شده بود که یک مرد عالم روشنفکر متوجه به مسائل، این طور مى‏گوید که به ما چکار دارد. پیغمبر هم مى‏گفت سیاست به ما چکار دارد؟ امیر المؤمنین هم که حکومت داشت، مى‏گفت سیاست … حکومتى داشت براى ذکر گفتن و براى قرآن خواندن و براى نماز خواندن و همین دیگر؟! حکومت بود، ولایت بود و تجهیز جیوش بود- عرض مى‏کنم- حکومتها در نصب کردن اینها بود، همه‏اش سیاست است اینها.

آنى که مى‏گوید که آخوند چکار دارد به سیاست، آنى که با آخوند خوب نیست، این با اسلام بد است. مى‏خواهد آخوند را کنار بگذارد- که مى‏تواند یک کارى توى مردم انجام بدهد- و هر کارى دلشان مى‏خواهد بکنند و لهذا، این طور شد. البته علماى ما در طول تاریخ این طور نبود که منعزل از سیاست باشند. مسئله مشروطیت یک مسئله سیاسى بود و بزرگان علماى ما درش دخالت داشتند، تأسیسش کردند. مسئله تحریم تنباکو یک مسئله سیاسى بود و میرزاى شیرازى- رَحِمَه اللَّه- این معنا را انجام داد. در زمانهاى اخیرهم مدرس، کاشانى، اینها مردم سیاسى بودند و مشغول کار بودند، اما به قدرى قدرت داشت این دست قوى توطئه‏گر که نمى‏شد از فکر حتى اهل علم محترم هم بیرون کرد به اینکه نه، مسأله این طور نیست، مسئله حکومت در زمان پیغمبر بوده و سیاست هم بوده در زمان امیر المؤمنین بوده و سیاست هم بوده، و اینکه همه نقل کرده‏اند و این قدر غدیر را بزرگ کرده‏اند، براى اینکه به ما بفهمانند، تعلیم بدهند به ما که این طورى باید باشد.

اشکالتراشى بعضى مقدسین در قضیه جنگ‏

ما الآن مبتلاى به جنگیم. یک دسته‏اى در همین قضیه هم دارند اشکالتراشى مى‏کنند، نه یک اشخاصى باشند که حالا تأثیرى داشته باشند، اما هستند. هستند اشخاصى که مى‏گویند که بیایید صلح بکنیم، بیایید یک سازشى بکنیم. ما از تاریخ باید این امور را یاد بگیریم؛ به حضرت امیر تحمیل کردند، مقدسین تحمیل کردند، آنهایى که جبهه‏شان داغ داشت و اضر  مردم‏اند بر مسلمین، آنها تحمیل کردند به حضرت امیر حکمیت را و تحمیل کردند آنکه حَکَم باید بشود، بعد که حضرت امیر با فشار اینها نتوانست، مى‏خواستند بکشندش اگر نکند؛ براى اینکه آنها [پیشنهاد] کرده بودند که چه باید چه بشود؛ «حَکَم قرار بدهید، قرآن است، قرآن است این». این ابتلا را حضرت امیر داشت، الآن نظیر او را ما داریم. اینکه مى‏گویند، این ور و آن ور مى‏افتند که بگذارید یک حکمیتى پیدا بشود، بیایند حکم، حکم پیدا بشود که کارها را انجام بدهد، تشخیص بدهد که کى چى است، دنیا نمى‏داند که کى متجاوز است؟! ما از آن قضیه باید عبرت بگیریم و زیر بار حکمیت [نرویم‏]. ما در این هفت سالى که بوده است فهمیدیم که این حکمها کى‏ها هستند و اینهایى که مى‏خواهند صلح ایجاد کنند کى‏ها هستند. قصه امام حسن و قضیه صلح، این هم صلح تحمیلى بود؛ براى اینکه امام حسن، دوستان خودش، یعنى آن اشخاص خائنى که دور او جمع شده بودند، او را جورى کردند که نتوانست خلافش بکند، صلح کرد؛ صلح تحمیلى بود. این صلحى هم که حالا به ما مى‏خواهند بگویند، این‏است. بعد از اینکه صلح کردند، به حسب روایت، به حسب نقل، معاویه به منبر رفت و گفت که تمام حرفهایى که گفتم، من قرار دادم، زیر پایم؛ مثل پاره کردن این مردیکه آن قراردادها را. آن صلح تحمیلى که در عصر امام حسن واقع شد، آن حکمیت تحمیلى که در زمان امیر المؤمنین واقع شد و هر دویش به دست اشخاص حیله‏گر درست شد، این ما را هدایت مى‏کند به اینکه نه زیر بار صلح تحمیلى برویم و نه زیر بار حکمیت تحمیلى. ما باید خودمان به حسب رأى خودمان، به حسب رأى ملتمان، آن طورى که الآن همه ملت دارند مى‏گویند، ما باید این جنگ را ادامه بدهیم تا وقتى که ان شاء اللَّه پیروزى حاصل بشود و نزدیک است ان شاء اللَّه، منتها اگر بخواهد ملت ما نزدیکتر بشود این پیروزى، زیاد نزدیک بشود- که به صلاح ملت ماست و به صلاح ملت عراق است و به صلاح منطقه است- باید مجهز بشود، باید در این برهه زمان به تمام معنا مجهز بشود براى جبهه‏ها.

آقایان گفتند که در بسیارى از جاها در کشور یک چیزهایى هست که ابزارى است براى جهاد سازندگى، براى جبهه، و زیادى است آنجا. من عرض مى‏کنم که اگر یک ابزارى در یک جایى زیادى است و تشخیص دادند فرمانداران، استانداران و ائمه جمعه تشخیص دادند که این در اینجا دیگر اضافه است، زیادى است، لازم نیست اینجا، لازم است که براى جبهه برود. اگر بخواهید که کشورتان آباد بشود، کشورتان اسلامى بشود و زود بشود، طولانى نشود، باید مجهز بشوید و با همه قوا مجهز بشوید تا اینکه کلک این مرد را بکنید. در آن اوایل گفته شد به اینکه سیلى خواهد خورد صدام، صدام سیلى را خورده، الآن گیج است، الآن نمى‏داند چه مى‏کند. واقعاً نمى‏داند الآن چه مى‏کند، از یک طرف اشتلم مى‏کند، از یک طرف التماس مى‏کند، از یک طرف گدایى مى‏کند، این الآن در حال گیجى است. و من خوف این را دارم که اگر این دیوانه بشود، بیشتر از این که الآن هست اگر به واسطه شکست دیوانه بشود، به کشور عراق یک طور صدماتى وارد کند، بگوید حالا که من غرق شدم، بگذار همه غرق بشوند، یک همچو موجودى است این. من خوف این را دارم که به اعتاب عالیات هم این تجاوز کند و خداوند ان شاء اللَّه، مهلتش ندهد. باید کارى کرد که یک سیلى دیگرى بخورد و برود سراغ کارش، یا خودکشى کندیا فرار کند از اینجا به یک جاى دیگرى و برود دنبال کارهایى که هست.

ایجاد انحرافات و غفلت بعد از غدیر خم‏

در هر صورت انحرافاتى که بعد از غدیر خم پیدا شد و ماها هم غفلت کردیم- همه نه- بسیارى از ماها، اکثریت شاید غفلت کردند و ما را کناره گیر کردند، نگذاشتند که در امور مسلمین دخالت بکنیم، اسباب این گرفتاریهایى شده است که الآن در سرتاسر کشورهاى اسلامى داریم مى‏بینیم، در همه جا این مسائل هست. باور کردند علماى اهل سنت به اینکه اطاعت از هر قلدرى باید کرد، این هم به دست اشخاص قلدر پیدا شده است.

امکان دارد یک همچو چیزى که پیغمبر اسلام احکام بفرستد و بگوید از آتاتورک که احکام ما را محو مى‏کند اطاعت کنید؟! این را کدام عقل مى‏پذیرد؟ پیغمبر اسلام احکام بفرستد، خداى تبارک و تعالى احکام بفرستد بگوید که نماز بخوانید، بعدش هم بگوید اطاعت کنید از آتاتورک که مى‏گوید نماز نخوانید! از کدام بشنویم، از خدا یا از آتاتورک؟! این را چه عقلى باور مى‏کند؟ آن اولو الامرى که در قرآن وارد شده است، واضح است که کسى است که تِلو «۱» رسول خداست، اللَّه هست، رسول خدا هست اولو الامر، او باید یک همچو صفاتى داشته باشد. معقول نیست که خداى تبارک و تعالى مردم را وادار کند که از رضا خان که همه جهات شرعى و اسلامى را کنار مى‏گذاشت، شما اطاعت کنید؛ دین بفرستد بعد بگوید از کسى که لا دین است اطاعت کنید؛ یعنى، شما هم لا دین بشوید، مى‏شود این؟! این انحرافاتى است که پیدا شده است و مع الأسف، دستهاى قوى‏اى این انحرافات را ایجاد کردند و ما و دیگران در حال غفلت هستیم. از انحرافات زیادى که دستهاى قوى دشمنهاى اسلام دست در آن داشتند، همین اختلافاتى است که بین طوایف مختلف هست؛ اختلاف سنى و شیعه، البته سنى و شیعه در بسیارى از عقاید مختلف‏اند، باید هم باشند. من نمى‏گویم باید باشند ولى خوب هستند دیگر، آزادند. اما این اسباب این بشود که ما کارشکنى کنیم که نبادا یک وقتى یک کشورى مسلط بشود و

امریکا را بیرون کند، کارشکنى کنیم که نبادا یک وقتى بتوانیم یک نفرى که دارد اسلام را به هم مى‏زند، دارد یک کشورى را از بین مى‏برد، ما بخواهیم او را از بین ببریم، کارشکنى کنیم. بعض آخوندها، آخوندهاى دربارى، کتاب نوشتند در همین زمان در مکه منتشر کردند؛ باز کتاب تفرقه. اینها نمى‏دانم چه فکر مى‏کنند، جز این است که اینها نوکر امریکا یا بعض بلاد دیگر هستند که اینها را وادار به این مى‏کنند که یک همچو مسائلى را بگویند و تفرقه ایجاد کنند؟ در بین خود ما هم خوب، تفرقه‏هایى هست؛ این شیخى است و آن صوفى است و آن اخبارى است و آن اصولى است. و عقاید مختلف اسباب اختلافات خارجى چرا بشود؟ چرا در این امرى که همه مشترک هستیم با هم نباشیم؟

اینها جورى است که یک تربیتى پیدا شده است به دست این توطئه گرها که از جوانى، از بچگى ما را تربیت کردند به این طور که شماها باید یک طورى کنید که دیگران نباشند، آنها هم یک جور دیگرى شما نباشید، همه با هم مختلف، از این اختلاف نتیجه‏اش را آنها مى‏برند، عقل چه اقتضا مى‏کند!

من از خداى تبارک و تعالى عاجزانه استدعا مى‏کنم که این جمهورى اسلامى را قدرت عنایت کند و اسلام را در همه جا تقویت کند و مسائل اسلامى را در همه جا تقویت کند، و افکار مختلفى که در این امور هست، خداى تبارک و تعالى این افکار را برگرداند به یک فکر صحیح، به یک فکر اسلامى، به یک فکرى که باید مشى کرد به آن طورى که باید اداره کرد یک کشور اسلامى را.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه‏

صحیفه امام، ج‏۲۰، ص: ۱۱۱تا ۱۱۸

 

عصر انتظار .: Asre Entezar :.

Ghadir-(3)

متن کامل خطبه غدیر خم با ترجمه فارسی

متن کامل خطبه غدیر خم با ترجمه فارسی

بخش اول: حمد و ثنای الهی

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فی تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فی سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فی اَرْکانِهِ، وَاَحاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلْماً وَ هُوَ فی مَکانِهِ وَ قَهَرَ جَمیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَمیداً لَمْ یَزَلْ، مَحْموداً لایَزالُ (وَ مَجیداً لایَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعیداً وَ کُلُّ أَمْرٍ إِلَیْهِ یَعُودُ). بارِئُ الْمَسْمُوکاتِ وَداحِی الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ الْأَرَضینَ وَ السّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائکَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ أَنْشَأَهُ. یَلْحَظُ کُلَّ عَیْنٍ وَالْعُیُونُ لاتَراهُ.

ستایش خدای را سزاست که در یگانگی اش بلند مرتبه و در تنهایی اش به آفریدگان نزدیک است؛ سلطنتش پرجلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است. بی آنکه مکان گیرد و جابه جا شود، بر همه چیز احاطه دارد و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.

همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگی او را پایانی نیست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست.

اوست آفریننده آسمان ها و گستراننده زمین ها و حکمران آن ها. دور و منزه از خصایص آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونی بخش آفریده ها و نعمت ده ایجاد شده هاست. به یک نیم نگاه دیده ها را ببیند و دیده ها هرگز او را نبینند.

کَریمٌ حَلیمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ کُلَّ شَیءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَیْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا یَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلایُبادِرُ إِلَیْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَیْهِ اَلْمَکْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَیْهِ الْخَفِیّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ بِکُلِّ شَیءٍ، والغَلَبَةُ علی کُلِّ شَیءٍ والقُوَّةُ فی کُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلی کُلِّ شَئٍ وَلَیْسَ مِثْلَهُ شَیءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّیءِ حینَ لاشَیءَ دائمٌ حَی وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُالْحَکیمُ.

جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطیفُ الْخَبیرُ. لایَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعایَنَةٍ، وَلایَجِدُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِیَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلی نَفْسِهِ.

کریم و بردبار و شکیباست. رحمت اش جهان شمول و عطایش منّت گذار. در انتقام بی شتاب و در کیفر سزاواران عذاب، صبور و شکیباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشیده ها بر او آشکار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگیری و چیرگی بر هر هستی. نیروی آفریدگان از او و توانایی بر هر پدیده ویژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ایجادگر هر موجود در تاریکستان لاشیء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندی نباشد و اوست ارجمند و حکیم.

دیده ها را بر او راهی نیست و اوست دریابنده دیده ها. بر پنهانی ها آگاه و بر کارها داناست. کسی از دیدن به وصف او نرسد و بر چگونگی او از نهان و آشکار دست نیابد مگر، او – عزّوجلّ – خود، راه نماید و بشناساند.

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله ألَّذی مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذی یَغْشَی الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذی یُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشیرٍ وَلامَعَهُ شَریکٌ فی تَقْدیرِهِ وَلایُعاوَنُ فی تَدْبیرِهِ. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلی غَیْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَکَلُّفٍ وَلاَ احْتِیالٍ. أَنْشَأَها فَکانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ.

فَهُوَالله الَّذی لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، اَلْحَسَنُ الصَّنیعَةِ، الْعَدْلُ الَّذی لایَجُوُر، وَالْأَکْرَمُ الَّذی تَرْجِعُ إِلَیْهِ الْأُمُورُ.

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله الَّذی تَواضَعَ کُلُّ شَیءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ کُلُّ شَیءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ کُلُّ شَیءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ کُلُّ شَیءٍ لِهَیْبَتِهِ. مَلِکُ الْاَمْلاکِ وَ مُفَلِّکُ الْأَفْلاکِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، کُلٌّ یَجْری لاَِجَلٍ مُسَمّی. یُکَوِّرُالَّلیْلَ عَلَی النَّهارِ وَیُکَوِّرُالنَّهارَ عَلَی الَّلیْلِ یَطْلُبُهُ حَثیثاً. قاصِمُ کُلِّ جَبّارٍ عَنیدٍ وَ مُهْلِکُ کُلِّ شَیْطانٍ مَریدٍ.

و گواهی می دهم که او «الله» است. همو که تنزّهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش ابدیت را شامل است. بی مشاور، فرمانش را اجرا، بی شریک تقدیرش را امضا و بی یاور سامان دهی فرماید. صورت آفرینش او را الگویی نبوده و آفریدگان را بدون یاور و رنج و چاره جویی، هستی بخشیده است. جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است.

پس اوست «الله» که معبودی به جز او نیست. همو که صُنعش استوار است و ساختمان آفرینشش زیبا. دادگری است که ستم روا نمی دارد و کریمی که کارهابه او بازمی گردد.

و گواهی می دهم که او «الله» است که آفریدگان در برابر بزرگی اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانایی اش تسلیم و به هیبت و بزرگی اش فروتن اند. پادشاه هستی ها و چرخاننده سپهرها و رام کننده آفتاب و ماه که هریک تا اَجَل معین جریان یابند. او پردی شب را به روز و پردی روز را – که شتابان در پی شب است – به شب پیچد. اوست شکنندی هر ستمگر سرکش و نابودکنندی هر شیطان رانده شده.

لَمْ یَکُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ یَشاءُ فَیُمْضی، وَیُریدُ فَیَقْضی، وَیَعْلَمُ فَیُحْصی، وَیُمیتُ وَیُحْیی، وَیُفْقِرُ وَیُغْنی، وَیُضْحِکُ وَیُبْکی، (وَیُدْنی وَ یُقْصی) وَیَمْنَعُ وَ یُعْطی، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ.

یُولِجُ الَّلیْلَ فِی النَّهارِ وَیُولِجُ النَّهارَ فی الَّلیْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزیزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجیبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِی الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذی لایُشْکِلُ عَلَیْهِ شَیءٌ، وَ لایُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخینَ وَلایُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّینَ.

اَلْعاصِمُ لِلصّالِحینَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحینَ، وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنینَ وَرَبُّ الْعالَمینَ. الَّذِی اسْتَحَقَّ مِنْ کُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ یَشْکُرَهُ وَیَحْمَدَهُ (عَلی کُلِّ حالٍ)

نه او را ناسازی باشد و نه برایش انباز و مانندی. یکتا و بی نیاز، نه زاده و نه زاییده شده، او را همتایی نبوده، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده کند و حکم نماید. بداند و بشمارد. بمیراند و زنده کند. نیازمند و بی نیاز گرداند. بخنداند و بگریاند. نزدیک آورد و دور برد. بازدارد و عطا کند. او راست پادشاهی و ستایش. به دست توانی اوست تمام نیکی. و هموست بر هر چیز توانا.

شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودی جز او نیست؛ گران مایه و آمرزنده؛ اجابت کنندی دعا و افزایندی عطا، بر شمارندی نفَس ها؛ پروردگار پری و انسان. چیزی بر او مشکل ننماید، فریاد فریادکنندگان او را آزرده نکند و اصرارِ اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد.

نیکوکاران را نگاهدار، رستگاران را یار، مؤمنان را صاحب اختیار و جهانیان را پروردگار است؛ آن که در همه احوال سزاوار سپاس و ستایش آفریدگان است.

أَحْمَدُهُ کَثیراً وَأَشْکُرُهُ دائماً عَلَی السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائکَتِهِ وکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطیعُ وَأُبادِرُ إِلی کُلِّ مایَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً فی طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ الله الَّذی لایُؤْمَنُ مَکْرُهُ وَلایُخافُ جَورُهُ.

او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم بر شادی و رنج و بر آسایش و سختی و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته، فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم؛ و به سوی خشنودی او می شتابم و به حکم او تسلیمم؛ چرا که به فرمانبری او شائق و از کیفر او ترسانم. زیرا او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده و از بی عدالتیش ترسان نباشد (زیرا او را ستمی نیست).

بخش دوم: فرمان الهی برای مطلبی مهم

 

وَأُقِرُّلَهُ عَلی نَفْسی بِالْعُبُودِیَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَأُؤَدّی ما أَوْحی بِهِ إِلَی حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بی مِنْهُ قارِعَةٌ لایَدْفَعُها عَنّی أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حیلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ

– لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ – لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنی أَنِّی إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَی (فی حَقِّ عَلِی) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لی تَبارَکَ وَتَعالَی الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَالله الْکافِی الْکَریمُ.

و اکنون به عبودیت خویش و پروردگاری او گواهی می دهم. و وظیفه خود را در آن چه وحی شده انجام می دهم مباد که از سوی او عذابی فرود آید که کسی یاری دورساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسیار و دوستی اش (با من) خالص باشد.

– معبودی جز او نیست – چرا که اعلام فرموده که اگر آن چه (درباره ی علی) نازل کرده به مردم نرسانم، وظیفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارک و تعالی امنیت از [آزار] مردم را برایم تضمین کرده و البته که او بسنده و بخشنده است.

فَأَوْحی إِلَی: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، یا أَیُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ – فی عَلِی یَعْنی فِی الْخِلاَفَةِ لِعَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ – وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فی تَبْلیغِ ما أَنْزَلَ الله تَعالی إِلَی، وَ أَنَا أُبَیِّنُ لَکُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآیَةِ: إِنَّ جَبْرئیلَ هَبَطَ إِلَی مِراراً ثَلاثاً یَأْمُرُنی عَنِ السَّلامِ رَبّی – وَ هُوالسَّلامُ – أَنْ أَقُومَ فی هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ کُلَّ أَبْیَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِی بْنَ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی (عَلی أُمَّتی) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدی، الَّذی مَحَلُّهُ مِنّی مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسی إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِی بَعْدی وَهُوَ وَلِیُّکُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ.

وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی عَلَی بِذالِکَ آیَةً مِنْ کِتابِهِ (هِی): (إِنَّما وَلِیُّکُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، وَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ الَّذی أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَهُوَ راکِعٌ یُریدُالله عَزَّوَجَلَّ فی کُلِّ حالٍ.

پس آنگاه خداوند چنین وحی ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. ای فرستادی ما! آن چه از سوی پروردگارت درباری علی و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ کن، وگرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای؛ و او تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»

هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبلیغ آن کوتاهی نکرده ام و حال برایتان سبب نزول آیه را بیان می کنم: همانا جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوی سلام، پروردگارم – که تنها او سلام است – فرمانی آورد که در این مکان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب برادر، وصی و جانشین من در میان امّت و امام پس از من بوده. جایگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسی است، لیکن پیامبری پس از من نخواهد بود او (علی)، صاحب اختیارتان پس از خدا و رسول است؛

و پروردگارم آیه ای بر من نازل فرموده که: «همانا ولی، صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او و ایمانیانی هستند که نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.» و هر آینه علی بن ابی طالب نماز به پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است.

وَسَأَلْتُ جَبْرَئیلَ أَنْ یَسْتَعْفِی لِی (السَّلامَ) عَنْ تَبْلیغِ ذالِکَ إِلیْکُمْ – أَیُّهَاالنّاسُ – لِعِلْمی بِقِلَّةِ الْمُتَّقینَ وَکَثْرَةِ الْمُنافِقینَ وَإِدغالِ اللّائمینَ وَ حِیَلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ، الَّذینَ وَصَفَهُمُ الله فی کِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَیْسَ فی قُلوبِهِمْ، وَیَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَالله عَظیمٌ.

وَکَثْرَةِ أَذاهُمْ لی غَیْرَ مَرَّةٍ حَتّی سَمَّونی أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّی کَذالِکَ لِکَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِیّی وَ إِقْبالی عَلَیْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّی) حَتّی أَنْزَلَ الله عَزَّوَجَلَّ فی ذالِکَ (وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذونَ النَّبِی وَ یَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ – (عَلَی الَّذینَ یَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) – خَیْرٍ لَکُمْ، یُؤْمِنُ بِالله وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ) الآیَةُ.

و من از جبرئیل درخواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از این مأموریت معاف فرماید. زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسی ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را می دانم؛ همانان که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را می گویند که در دل هایشان نیست و آن را اندک و آسان می شمارند حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است.»

و نیز از آن روی که منافقان بارها مرا آزار رسانیده تا بدانجا که مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]نامیده اند، به خاطر همراهی افزون علی با من و رویکرد من به او و تمایل و پذیرش او از من، تا بدانجا که خداوند در این موضوع آیه ای فرو فرستاده: « و از آنانند کسانی که پیامبر خدا را می آزارند و می گویند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آری سخن شنو است. – بر علیه آنان که گمان می کنند او تنها سخن می شنود – لیکن به خیر شماست، او (پیامبر صلی الله علیه و آله) به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و راستگو می انگارد.»

وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّی الْقائلینَ بِذالِکَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّیْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلکِنِّی وَالله فی أُمورِهمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ. وَکُلُّ ذالِکَ لایَرْضَی الله مِنّی إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَی (فی حَقِّ عَلِی)، ثُمَّ تلا: (یا أَیُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ – فی حَقِّ عَلِی – وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم [که آنان را شناسایی کنند] می توانستم. لیکن سوگند به خدا در کارشان کرامت نموده لب فروبستم. با این حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر این که آن چه در حق علی عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: «ی پیامبر ما! آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده – در حقّ علی – ابلاغ کن؛ وگرنه کار رسالتش را انجام نداده ای. و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»

بخش سوم: اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام

 

فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِکَ فیهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَی الْمُهاجِرینَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَی التّابِعینَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَی الْبادی وَالْحاضِرِ، وَ عَلَی الْعَجَمِی وَالْعَرَبی، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوکِ وَالصَّغیرِ وَالْکَبیرِ، وَ عَلَی الْأَبْیَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلی کُلِّ مُوَحِّدٍ.

ماضٍ حُکْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَالله لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ فی هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطیعوا وَانْقادوا لاَِمْرِ(الله) رَبِّکُمْ، فَإِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاکُمْ وَإِلاهُکُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِیُهُ الُْمخاطِبُ لَکُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدی عَلی وَلِیُّکُمْ وَ إِمامُکُمْ بِأَمْرِالله رَبِّکُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ فی ذُرِّیَّتی مِنْ وُلْدِهِ إِلی یَوْمٍ تَلْقَوْنَ الله وَرَسولَهُ.

هان مردمان! بدانید این آیه درباری اوست. ژرفی آن را فهم کنید و بدانید که خداوند او را برایتان صاحب اختیار و امام قرار داده، پیروی او را بر مهاجران و انصار و آنان که به نیکی از ایشان پیروی می کنند و بر صحرانشینان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر کوچک و بزرگ و سفید و سیاه و بر هر یکتاپرست لازم شمرده است.

[هشدار که] اجرای فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده، پیرو و باورکننده اش در مهر و شفقت است. هر آینه خداوند، او و شنوایان سخن او و پیروان راهش را آمرزیده است.

هان مردمان! آخرین بار است که در این اجتماع به پا ایستاده ام. پس بشنوید و فرمان حق را گردن گذارید؛ چرا که خداوند عزّوجلّ صاحب اختیار و ولی و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولی شما، فرستاده و پیامبر اوست که اکنون در برابر شماست و با شما سخن می گوید. و پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.

لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ الله وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ الله (عَلَیْکُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَالله عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِی الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَیْتُ بِما عَلَّمَنی رَبِّی مِنْ کِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَیْهِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، علی (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِی، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ (الَّذی ذَکَرَهُ الله فی سُورَةِ یس: (وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ).

مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْکِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ، فَهُوَالَّذی یَهدی إِلَی الْحَقِّ وَیَعْمَلُ بِهِ، وَیُزْهِقُ الْباطِلَ وَیَنْهی عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِی الله لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ (لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَی الْایمانِ بی أَحَدٌ)، وَالَّذی فَدی رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذی کانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ یَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَیْرُهُ.

(أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعی. أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ یَنامَ فی مَضْجَعی، فَفَعَلَ فادِیاً لی بِنَفْسِهِ).

روا نیست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نیست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را برای من بیان فرموده و آن چه پروردگارم از کتاب خویش و حلال و حرامش به من آموخته در اختیار علی نهاده ام.

هان مردمان! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ام. او (علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سوری یاسین یاد کرده که: «و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم…»

هان مردمان! از علی رو برنتابید. و از امامتش نگریزید. و از سرپرستی اش رو برنگردانید. او [شما را] به درستی و راستی خوانده و [خود نیز] بدان عمل نماید. او نادرستی را نابود کند و از آن بازدارد. در راه خدا نکوهش نکوهش گران او را از کار باز ندارد. او نخستین مؤمن به خدا و رسول اوست و کسی در ایمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فدای رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست که همراه رسول خدا عبادت خداوند می کرد و جز او کسی چنین نبود.

اولین نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوی خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بیارامد و او نیز فرمان برده، پذیرفت که جان خود را فدای من کند.

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ یَتُوبَ الله عَلی أَحَدٍ أَنْکَرَ وِلایَتَهُ وَلَنْ یَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَی الله أَنْ یَفْعَلَ ذالِکَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ.

هان مردمان! او رابرتر دانید، که خداوند او را برگزیده؛ و پیشوایی او را بپذیرید، که خداوند او را برپا کرده است.

هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منکر او را نپذیرد و او را نیامرزد. این است روش قطعی خداوند درباره ناسازگار علی و هرآینه او را به عذاب دردناک پایدار کیفر کند. از مخالفت او بهراسید و گرنه در آتشی درخواهید شد که آتش گیری آن مردمانند؛ و سنگ، که برای حق ستیزان آماده شده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، بی – وَالله – بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالْمُرْسَلینَ، وَأَنَا – (وَالله) – خاتَمُ الْأَنْبِیاءِ وَالْمُرْسَلینَ والْحُجَّةُ عَلی جَمیعِ الَْمخْلوقینَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضینَ. فَمَنْ شَکَّ فی ذالِکَ فَقَدْ کَفَرَ کُفْرَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی وَ مَنْ شَکَّ فی شَیءٍ مِنْ قَوْلی هذا فَقَدْ شَکَّ فی کُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَی، وَمَنْ شَکَّ فی واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَکَّ فِی الْکُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاکُّ فینا فِی النّارِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِی الله عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضیلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَی وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَی وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّی أَبَدَ الْآبِدینَ وَدَهْرَالدّاهِرینَ وَ عَلی کُلِّ حالٍ.

هان مردمان! به خدا سوگند که پیامبران پیشین به ظهورم مژده داده اند و اکنون من فرجام پیامبران و برهان بر آفریدگان آسمانیان و زمینیانم. آن کس که راستی و درستی مرا باور نکند به کفر جاهلی درآمده و تردید در سخنان امروزم همسنگ تردید در تمامی محتوای رسالت من است، و شک و ناباوری در امامت یکی از امامان، به سان شک و ناباوری در تمامی آنان است. و هرآینه جایگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ از روی منّت و احسان خویش این برتری را به من پیشکش کرد و البته که خدایی جز او نیست. آگاه باشید: تمامی ستایش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام ویژی اوست.

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدی مِنْ ذَکَرٍ و أُنْثی ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَبَقِی الْخَلْقُ.

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَی قَوْلی هذا وَلَمْ یُوافِقْهُ.

أَلا إِنَّ جَبْرئیلَ خَبَّرنی عَنِ الله تَعالی بِذالِکَ وَیَقُولُ: «مَنْ عادی عَلِیّاً وَلَمْ یَتَوَلَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَتی وَ غَضَبی»، (وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله – أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها – إِنَّ الله خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ).

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذی ذَکَرَ فی کِتابِهِ العَزیزِ، فَقالَ تعالی (مُخْبِراً عَمَّنْ یُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتا عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ الله).

هان مردمان! عل را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید.

دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد!

هان! بدانید جبرئیل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن که با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد!» البته بایست که هر کس بنگرد که برای فردای رستاخیز خود چه پیش فرستاده. [هان!] تقوا پیشه کنید و از ناسازگاری با علی بپرهیزید. مباد که گام هایتان پس از استواری درلغزد. که خداوند بر کردارتان آگاه است.

هان مردمان! همانا او هم جوار و همسایه خداوند است که در نبشته ی عزیز خود او را یاد کرده و درباری ستیزندگان با او فرموده: «تا آنکه مبادا کسی در روز رستخیز بگوید: افسوس که درباری همجوار و همسایه ی خدا کوتاهی کردم…»

مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَانْظُرُوا إِلی مُحْکَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ إِلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلی وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِیَدَی) وَ مُعْلِمُکُمْ: أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَی.

هان مردمان! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهاتش پیروی ننمایید. پس به خدا سوگند که باطن ها و تفسیر آن را آشکار نمی کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می دارم که: هر آن که من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَی الْحَوْضَ.

أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ الله فی خَلْقِهِ وَ حُکّامُهُ فی أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّیْتُ.

أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَمیرَالْمُؤْمِنینَ» غَیْرَ أَخی هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنینَ بَعْدی لاَِحَدٍ غَیْرِهِ.

هان مردمان! همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گران سنگ کوچک ترند و قرآن یادگار گران سنگ بزرگ تر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.

هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند.

هشدار که من وظیفه ی خود را ادا کردم. هشدار که من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ کردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانید که این سخن خدا بود و من از سوی او سخن گفتم. هشدار که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود. هشدار که پس از من امارت مؤمنان بری کسی جز او روا نباشد.

ثم قال: «ایهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلی بِکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ؟ قالوا: الله و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلی مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

 سپس فرمود: مردمان! کیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او! سپس فرمود آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد.

بخش چهارم: بلند کردن امیرالمومنین علیه السلام بدست رسول خداصلی الله علیه و آله

 

مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِی أخی وَ وَصیی وَ واعی عِلْمی، وَ خَلیفَتی فی اُمَّتی عَلی مَنْ آمَنَ بی وَعَلی تَفْسیرِ کِتابِ الله عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعی إِلَیْهِ وَالْعامِلُ بِمایَرْضاهُ وَالُْمحارِبُ لاَِعْدائهِ وَالْمُوالی عَلی طاعَتِهِ وَالنّاهی عَنْ مَعْصِیَتِهِ. إِنَّهُ خَلیفَةُ رَسُولِ الله وَ أَمیرُالْمُؤْمِنینَ وَالْإمامُ الْهادی مِنَ الله، وَ قاتِلُ النّاکِثینَ وَالْقاسِطینَ وَالْمارِقینَ بِأَمْرِالله. یَقُولُ الله: (مایُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَی).

بِأَمْرِکَ یارَبِّ أَقولُ: اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْکَرَهُ وَاغْضِبْ عَلی مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.

هان مردمان! این علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من. و هموست جانشین من در میان امّت و بر گروندگان به من و بر تفسیر کتاب خدا که مردمان را به سوی او بخواند و به آن چه موجب خشنودی اوست عمل کند و با دشمنانش ستیز نماید. او پشتیبان فرمانبرداری خداوند و بازدارنده از نافرمانی او باشد. همانا اوست جانشین رسول الله و فرمانروای ایمانیان و پیشوای هدایتگر از سوی خدا و کسی که به فرمان خدا با پیمان شکنان، رویگردانان از راستی و درستی و به دررفتگان از دین پیکار کند. خداوند فرماید: «فرمان من دگرگون نخواهدشد.»

پروردگارا! اکنون به فرمان تو چنین می گویم: خداوندا! دوستداران او را دوست دار. و دشمنان او را دشمن دار. پشتیبانان او را پشتیبانی کن. یارانش را یاری نما. خودداری کنندگان از یاری اش را به خود رها کن. ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور.

اللهمَّ إِنَّکَ أَنْزَلْتَ الْآیَةَ فی عَلِی وَلِیِّکَ عِنْدَتَبْیینِ ذالِکَ وَنَصْبِکَ إِیّاهُ لِهذَا الْیَوْمِ: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً)، (وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَالْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ). اللهمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی قَدْ بَلَّغْتُ.

معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بیان ولایتش نازل فرمودی که: «امروز آیین شما را به کمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.» «و آن که به جز اسلام دینی را بجوید، از او پذیرفته نبوده، در جهان دیگر در شمار زیانکاران خواهد بود.» خداوندا، تو را گواه می گیرم که پیام تو را به مردمان رساندم.

بخش پنجم: تاکید بر توجه امت به مسئله امامت

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَکْمَلَ الله عَزَّوَجَلَّ دینَکُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ یَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ یَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَالْعَرْضِ عَلَی الله عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِکَ الَّذینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ) وَ فِی النّارِهُمْ خالِدُونَ، (لایُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ یُنْظَرونَ).

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دین را با امامت علی تکمیل فرمود. اینک آنان که از او و جانشینانش از فرزندان من و از نسل او – تا برپایی رستاخیز و عرضه ی بر خدا – پیروی نکنند، در دو جهان کرده هایشان بیهوده بوده در آتش دوزخ ابدی خواهند بود، به گونه ی که نه از عذابشان کاسته و نه برایشان فرصتی خواهد بود.

مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِی، أَنْصَرُکُمْ لی وَأَحَقُّکُمْ بی وَأَقْرَبُکُمْ إِلَی وَأَعَزُّکُمْ عَلَی، وَالله عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِیانِ. وَ مانَزَلَتْ آیَةُ رِضاً (فی الْقُرْآنِ) إِلاّ فیهِ، وَلا خاطَبَ الله الَّذینَ آمَنُوا إِلاّبَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آیَةُ مَدْحٍ فِی الْقُرْآنِ إِلاّ فیهِ، وَلاشَهِدَ الله بِالْجَنَّةِ فی (هَلْ أَتی عَلَی الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها فی سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَیْرَهُ.

هان مردمان! این علی یاورترین، سزاوارترین و نزدیک ترین و عزیزترین شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنودیم. آیه رضایتی در قرآن نیست مگر این که درباره ی اوست. و خدا هرگاه ایمان آوردگان را خطابی نموده به او آغاز کرده [و او اولین شخص مورد نظر خدی متعال بوده است ] . و آیه ی ستایشی نازل نگشته مگر درباره ی او. و خداوند در سوره ی «هل أتی علی الإنسان» گواهی بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بری او، و آن را در حق غیر او نازل نکرده و به آن جز او را نستوده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، هُوَ ناصِرُ دینِ الله وَالُْمجادِلُ عَنْ رَسُولِ الله، وَ هُوَالتَّقِی النَّقِی الْهادِی الْمَهْدِی. نَبِیُّکُمْ خَیْرُ نَبی وَ وَصِیُّکُمْ خَیْرُ وَصِی (وَبَنُوهُ خَیْرُالْأَوْصِیاءِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، ذُرِّیَّةُ کُلِّ نَبِی مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّیَّتی مِنْ صُلْبِ (أَمیرِالْمُؤْمِنینَ) عَلِی.

مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ إِبْلیسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلاتَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُکُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُکُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَی الْأَرضِ بِخَطیئَةٍ واحِدَةٍ، وَهُوَ صَفْوَةُالله عَزَّوَجَلَّ، وَکَیْفَ بِکُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْکُمْ أَعْداءُالله،

أَلا وَ إِنَّهُ لایُبْغِضُ عَلِیّاً إِلاّشَقِی، وَ لایُوالی عَلِیّاً إِلاَّ تَقِی، وَ لایُؤْمِنُ بِهِ إِلاّ مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ.

هان مردمان! او یاور دین خدا و دفاع کننده ی از رسول اوست. او پرهیزکار پاکیزه و رهنمی ارشاد شده [به دست خود خدا] است. پیامبرتان برترین پیامبر، وصی او برترین وصی و فرزندان او برترین اوصیایند.

هان مردمان! فرزندان هرپیامبر از نسل اویند و فرزندان من از صلب و نسل امیرالمؤمنین علی است.

هان مردمان! به راستی که شیطانِ اغواگر، آدم را با رشک از بهشت رانده مبادا شما به علی رشک ورزید که کرده هایتان نابود و گام هایتان لغزان خواهدشد. آدم به خاطر یک اشتباه به زمین هبوط کرد و حال آن که برگزیده ی خدی عزّوجلّ بود. پس چگونه خواهید بود شما و حال آن که شما شمایید و دشمنان خدا نیز از میان شمایند.

آگاه باشید! که با علی نمی ستیزد مگر بی سعادت. و سرپرستی او را نمی پذیرد مگر رستگار پرهیزگار. و به او نمی گرود مگر ایمان دار بی آلایش.

وَ فی عَلِی – وَالله – نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْر: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ) (إِلاّ عَلیّاً الّذی آمَنَ وَ رَضِی بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ الله وَبَلَّغْتُکُمْ رِسالَتی وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّالْبَلاغُ الْمُبینُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، (إتَّقُوالله حَقَّ تُقاتِهِ وَلاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).

و سوگند به خدا که سوره ی والعصر درباره ی اوست: «به نام خداوند همه مهر مهر ورز. قسم به زمان که انسان در زیان است.» مگر علی که ایمان آورده و به درستی و شکیبایی آراسته است.

هان مردمان! خدا را گواه گرفتم و پیام او را به شما رسانیدم. و بر فرستاده وظیفه ی جز بیان و ابلاغ روشن نباشد!

هان مردمان! تقوا پیشه کنید همان گونه که بایسته است. و نمیرید جز با شرفِ اسلام.

بخش ششم: اشاره به کارشکنی های منافقین

 

مَعاشِرَالنّاسِ، (آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ). (بالله ما عَنی بِهذِهِ الْآیَةِ إِلاَّ قَوْماً مِنْ أَصْحابی أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِئٍ عَلی مایَجِدُ لِعَلِی فی قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ مَسْلوکٌ فِی ثُمَّ فی عَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ، ثُمَّ فِی النَّسْلِ مِنْهُ إِلَی الْقائِمِ الْمَهْدِی الَّذی یَأْخُذُ بِحَقِّ الله وَ بِکُلِّ حَقّ هُوَ لَنا، لاَِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَی الْمُقَصِّرینَ وَالْمعُانِدینَ وَالُْمخالِفینَ وَالْخائِنینَ وَالْآثِمینَ وَالّظَالِمینَ وَالْغاصِبینَ مِنْ جَمیعِ الْعالَمینَ.

هان مردمان! «به خدا و رسول و نور همراهش ایمان آورید پیش از آن که چهره ها را تباه و باژگونه کنیم یا چونان اصحاب روز شنبه [یهودیانی که بر خدا نیرنگ آوردند] رانده شوید.«به خدا سوگند که مقصود خداوند از این آیه گروهی از صحابه اند که آنان را با نام و نَسَب می شناسم لیکن به پرده پوشی کارشان مأمورم. آنک هر کس پایه کار خویش را مهر و یا خشم علی در دل قرار دهد [و بداند که ارزش عمل او وابسته به آن است.] .

مردمان! نور از سوی خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان علی بن ابی طالب، آن گاه در نسل او تا قائم مهدی – که حق خدا و ما را می ستاند – جی گرفته. چرا که خداوند عزّوجل ما را بر کوتاهی کنندگان، ستیزه گران، ناسازگاران، خائنان و گنهکاران و ستمکاران و غاصبان از تمامی جهانیان دلیل و راهنما و حجت آورده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، أُنْذِرُکُمْ أَنّی رَسُولُ الله قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِی الرُّسُلُ، أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ؟ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْهان یَضُرَّالله شَیْئاً وَسَیَجْزِی الله الشّاکِرینَ (الصّابِرینَ). أَلاوَإِنَّ عَلِیّاً هُوَالْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّکْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَی بِإِسْلامِکُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَی الله فَیُحْبِطَ عَمَلَکُمْ وَیَسْخَطَ عَلَیْکُمْ وَ یَبْتَلِیَکُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَنُحاسٍ، إِنَّ رَبَّکُمْ لَبِا الْمِرْصادِ.

هان مردمان! هشدارتان می دهم: همانا من رسول خدایم. پیش از من نیز رسولانی آمده و سپری گشته اند. آیا اگر من بمیرم یا کشته شوم، به جاهلیت عقب گرد می کنید؟ آن که به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زیانی نخواهد رسانید و خداوند سپاسگزاران شکیباگر را پاداش خواهد داد. بدانید که علی و پس از او فرزندان من از نسل او، داری کمال شکیبایی و سپاسگزاری اند.

هان مردمان! اسلامتان را بر من منت نگذارید؛ که اعمال شما را بیهوده و تباه خواهد کرد و خداوند بر شما خشم خواهد گرفت و سپس شما را به شعله ی از آتش و مس گداخته گرفتار خواهد نمود. همانا پروردگار شما در کمین گاه است.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ سَیَکُونُ مِنْ بَعْدی أَئمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی النّارِ وَیَوْمَ الْقِیامَةِ لایُنْصَرونَ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله وَأَنَا بَریئانِ مِنْهُمْ.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْیاعَهُمْ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ. أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحیفَةِ، فَلْیَنْظُرْ أَحَدُکُمْ فی صَحیفَتِهِ!!

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّی أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (فی عَقِبی إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْلیغِهِهان حُجَّةً عَلی کُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلی کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ یَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ یُولَدْ، فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ. وَسَیَجْعَلُونَ الْإِمامَةَ بَعْدی مُلْکاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ الله الْغاصِبینَ الْمُغْتَصبینَ)، وَعِنْدَها سَیَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ یَفْرَغُ) وَیُرْسِلُ عَلَیْکُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ.

 مردمان! به زودی پس از من پیشوایانی خواهند بود که شما را به سوی آتش می خوانند و در روز رستاخیز تنها وبدون یاور خواهند ماند.

هان مردمان! خداوند و من از آنان بیزاریم.

هان مردمان! آنان و یاران و پیروانشان در بدترین جی جهنم، جایگاه متکبّران خواهند بود. بدانید آنان اصحاب صحیفه اند. اکنون هر کس در صحیفه ی خود نظر کند.

هان مردمان! اینک جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جی می گذارم در نسل خود تا برپایی روز رستاخیز. و حال، مأموریت تبلیغی خود را انجام می دهم تا برهان بر هر شاهد و غایب و بر آنان که زاده شده یا نشده اند و بر تمامی مردمان باشد. پس بایسته است این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند.

آگاه باشید! به زودی پس از من امامت را با پادشاهی جابه جا نموده. آن را غصب کرده و به تصرف خویش درآورند.

هان! نفرین و خشم خدا بر غاصبان و چپاول گران! و البته در آن هنگام خداوند آتش عذاب – شعله هی آتش و مس گداخته – بر سر شما جن و انس خواهد ریخت. آن جاست که دیگر یاری نخواهید شد.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ لَمْ یَکُنْ لِیَذَرَکُمْ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمیزَالْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ، وَ ما کانَ الله لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّ وَالله مُهْلِکُها بِتَکْذیبِها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ مُمَلِّکُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِی وَالله مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَکُمْ أَکْثَرُالْأَوَّلینَ، وَالله لَقَدْ أَهْلَکَ الْأَوَّلینَ، وَهُوَ مُهْلِکُ الْآخِرینَ.

هان مردمان! هر آینه خداوند عزوجل شما را به حالتان رها نخواهد کرد تا ناپاک را ازپاک جدا کند. و خداوند نمی خواهد شما را بر غیب آگاه گرداند. (اشاره به آیه ی ۱۷۹ / آل عمران است.)

هان مردمان! هیچ سرزمینی نیست مگر این که خداوند به خاطر تکذیب اهل آن [حق را] ، آنان را پیش از روز رستاخیز نابود خواهد فرمود و به امام مهدی خواهد سپرد. و هر آینه خداوند وعده ی خود را انجام خواهد داد.

هان مردمان! پیش از شما، شمار فزونی از گذشتگان گمراه شدند و خداوند آنان را نابود کرد. و همو نابودکننده ی آیندگان است.

قالَ الله تَعالی: (أَلَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلینَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرینَ، کذالِکَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمینَ، وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبینَ).

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله قَدْ أَمَرَنی وَنَهانی، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِیّاً وَنَهَیْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهُی لَدَیْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطیعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْیِهِ تَرشُدُوا، (وَصیرُوا إِلی مُرادِهِ) وَلا تَتَفَرَّقْ بِکُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبیلِهِ.

او خود در کتابش آورده: «آیا پیشینیان را تباه نکردیم و به دنبال آنان آیندگان را گرفتار نساختیم؟ با مجرمان این چنین کنیم. وی بر ناباوران!»

هان مردمان! همانا خداوند امر و نهی خود را به من فرموده و من نیز به دستور او دانش آن را نزد علی نهادم. پس فرمان او را بشنوید و گردن نهید و پیرویش نمایید و از آنچه بازتان دارد خودداری کنید تا راه یابید. به سوی هدف او حرکت کنید. راه هی گونه گون شما را از راه او بازندارد!

بخش هفتم: پیروان اهل بیت علیهم السلام و دشمنان ایشان

 

مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ الله الْمُسْتَقیمُ الَّذی أَمَرَکُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِی مِنْ بَعْدی. ثُمَّ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدی)، یَهْدونَ إِلَی الْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلونَ.

ثُمَّ قَرَأَ: «بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ الْعالَمینَ…» إِلی آخِرِها،

هان مردمان! صراط مستقیم خداوند منم که شما را به پیروی آن امر فرموده. و پس از من علی است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پیشوایان راه راستند که به درستی و راستی راهنمایند و به آن حکم و دعوت کنند.

سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله قرائت فرمود: «بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمدللّه ربّ العالمین الرّحمن الرّحیم» – تا آخر سوره.

وَقالَ: فِی نَزَلَتْ وَفیهِمْ (وَالله) نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِیَّاهُمْ خَصَّتْ، أُولئکَ أَوْلِیاءُالله الَّذینَ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ الله هُمُ الْغالِبُونَ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُالْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّیاطینِ یوحی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُروراً. أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ ذَکَرَهُمُ الله فی کِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً یُؤمِنُونَ بِالله وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّالله وَ رَسُولَهُ وَلَوْکانُوا آبائَهُمْ أَوْأَبْنائَهُمْ أَوْإِخْوانَهُمْ أَوْعَشیرَتَهُمْ، أُولئِکَ کَتَبَ فی قُلوبِهِمُ الْإیمانَ) إِلی آخِرالآیَةِ.

هان! به خدا سوگند این سوره درباره ی من نازل شده و شامل امامان می باشد و به آنان اختصاص دارد. آنان اولیی خدایند که ترس و اندوهی برایشان نیست، آگاه باشید: البته حزب خدا چیره و غالب خواهد بود. هشدار که: ستیزندگان با امامان، گمراه و همکاران شیاطین اند. بری گمراهی مردمان، سخنان بیهوده و پوچ را به یکدیگر می رسانند. بدانید که خداوند از دوستان امامان در کتاب خود چنین یاد کرده: «[ی پیامبر ما] نمی یابی ایمانیان به خدا و روز بازپسین، که ستیزه گران خدا و رسول را دوست ندارند، گرچه آنان پدران، برادران و خویشانشان باشند. آنان [که چنین اند] خداوند ایمان را در دل هایشان نبشته است.» – تا آخر آیه.

أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الْمُؤْمِنونَ الَّذینَ وَصَفَهُمُ الله عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: (الَّذینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدونَ).

(أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ آمَنُوا وَلَمْ یَرْتابوا).

أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یدْخُلونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنینَ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِکَةُ بِالتَّسْلیمِ یَقُولونَ: سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدینَ.

أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّةُ یُرْزَقونَ فیها بِغَیْرِ حِسابٍ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ یَصْلَونَ سَعیراً.

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ یَسْمَعونَ لِجَهَنَّمَ شَهیقاً وَ هِی تَفورُ وَ یَرَوْنَ لَهازَفیراً.

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ الله فیهِمْ: (کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها) الآیة.

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (کُلَّما أُلْقِی فیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ یَأتِکُمْ نَذیرٌ، قالوا بَلی قَدْ جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبْنا وَ قُلنا مانَزَّلَ الله مِنْ شَیءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فی ضَلالٍ کَبیرٍ) إِلی قَوله: (أَلافَسُحْقاً لاَِصْحابِ السَّعیرِ). أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبیرٌ.

هان! دوستداران امامان ایمانیان اند که قرآن چنان توصیف فرموده: «آنان که ایمان آورده و باور خود را به شرک نیالوده اند، در امان و در راه راست هستند.»

هشدار! یاران پیشوایان کسانی هستند که به باور رسیده و از تردید و انکار دور خواهند بود.

هشدار! اولیی امامان آنانند که با آرامش و سلام به بهشت درخواهند شد و فرشتگان با سلام آنان را پذیرفته، خواهند گفت: «درود بر شما که پاک شده اید. اینک داخل شوید که در بهشت، جاودانه خواهید بود.»

هان! بهشت پاداش اولیی آنان است و در آن بی حساب روزی داده خواهند شد.

هان! دشمنان آنان آن کسانی اند که در آتش درآیند. و همانا ناله ی افروزش جهنم

را می شنوند در حالی که شعله هی آتش زبانه می کشد و زفیر (صدی بازدم) جهنم را نیز درمی یابند.

هان! خداوند درباره ی ستیزگران با آنان فرموده: «هرگاه امتی داخل جهنم شود همتی خود را نفرین کند.»

هشدار! که دشمنان امامان همانانند که خداوند درباره ی آنان فرموده: «هر گروهی از آنان داخل جهنم شود نگاهبانان می پرسند: مگر برایتان ترساننده ی نیامد؟! می گویند: چرا ترساننده آمد لیکن تکذیب کردیم و گفتیم: خداوند وحی نفرستاده و شما نیستید مگر در گمراهی بزرگ!» تا آن جا که فرماید: «هان! نابود باد دوزخیان!»

هان! یاران امامان در نهان، از پروردگار خویش ترسانند، آمرزش و پاداش بزرگ بری آنان خواهد بود.

هان مردمان! چه بسیارراه است میان آتش و پاداش بزرگ!

مَعاشِرَالنَاسِ، شَتّانَ مابَیْنَ السَّعیرِ وَالْأَجْرِ الْکَبیرِ.

(مَعاشِرَالنّاسِ)، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ الله وَلَعَنَهُ، وَ وَلِیُّنا (کُلُّ) مَنْ مَدَحَهُ الله وَ أَحَبَّهُ.

مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّی (أَنَا) النَّذیرُ و عَلِی الْبَشیرُ.

(مَعاشِرَالنّاسِ)، أَلا وَ إِنِّی مُنْذِرٌ وَ عَلِی هادٍ.

مَعاشِرَ النّاس (أَلا) وَ إِنّی نَبی وَ عَلِی وَصِیّی.

(مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّی رَسولٌ وَ عَلِی الْإِمامُ وَالْوَصِی مِنْ بَعْدی، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّی والِدُهُمْ وَهُمْ یَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ).

هان مردمان! خداوند ستیزه جویان ما را ناستوده و نفرین فرموده و دوستان ما را ستوده و دوست دارد.

هان مردمان! بدانید که همانا من انذارگرم و علی مژده دهنده.

هان! که من بیم دهنده ام و علی راهنما.

هان مردمان! بدانید که من پیامبرم و علی وصی من است.

هان مردمان! بدانید که همانا من فرستاده و علی امام و وصی پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اویند.

آگاه باشید! من والد آنانم ولی ایشان از نسل علی خواهند بود.

بخش هشتم: حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف

أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِی.

أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدِّینِ.

أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ.

أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها.

أَلا إِنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبیلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ وَهادیها.

أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لاَِوْلِیاءِالله.

أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدینِ الله.

أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمیقٍ.

أَلا إِنَّهُ یَسِمُ کُلَّ ذی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ کُلَّ ذی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ.

أَلا إِنَّهُ خِیَرَةُالله وَ مُخْتارُهُ.

أَلا إِنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحیطُ بِکُلِّ فَهْمٍ.

أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَیِّدُ لاَِمْرِ آیاتِهِ.

أَلا إِنَّهُ الرَّشیدُ السَّدیدُ.

أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیْهِ.

أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَیْنَ یَدَیْهِ.

أَلا إِنَّهُ الْباقی حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ.

أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَیْهِ.

أَلاوَإِنَّهُ وَلِی الله فی أَرْضِهِ، وَحَکَمُهُ فی خَلْقِهِ، وَأَمینُهُ فی سِرِّهِ وَ علانِیَتِهِ.

آگاه باشید! همانا آخرین امام، قائم مهدی از ماست. هان! او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود.

هشدار! که اوست انتقام گیرنده از ستمکاران.

هشدار! که اوست فاتح دژها و منهدم کننده ی آنها.

هشدار! که اوست چیره بر تمامی قبایل مشرکان و راهنمی آنان.

هشدار! که او خونخواه تمام اولیی خداست.

آگاه باشید! اوست یاور دین خدا.

هشدار! که از دریایی ژرف پیمانه هایی افزون گیرد.

هشدار! که او به هر ارزشمندی به اندازه ی ارزش او، و به هر نادان و بی ارزشی به اندازه ی نادانی اش نیکی کند.

هشدار! که او نیکو و برگزیده ی خداوند است.

هشدار! که او وارث دانش ها و حاکم بر ادراک هاست.

هان! بدانید که او از سوی پروردگارش سخن می گوید و آیات و نشانه هی او را برپا کند. بدانید همانا اوست بالیده و استوار.

بیدار باشید! هموست که [اختیار امور جهانیان و آیین آنان ] به او واگذار شده است.

آگاه باشید! که تمامی گذشتگان ظهور او را پیشگویی کرده اند.

آگاه باشید! که اوست حجّت پایدار و پس از او حجّتی نخواهد بود.(۲) درستی و راستی و نور و روشنایی تنها نزد اوست.

هان! کسی بر او پیروز نخواهد شد و ستیزنده ی او یاری نخواهد گشت.

آگاه باشید که او ولی خدا در زمین، داور او در میان مردم و امانتدار امور آشکار و نهان است.

 ۲) این تعبیر به عنوان حجّت و امامت است و نظری به رجعت دیگر امامان ندارد زیرا آنان حجّت های پیشین اند که دوباره رجعت خواهند نمود.

بخش نهم: مطرح کردن بیعت

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنّی قَدْبَیَّنْتُ لَکُمْ وَأَفْهَمْتُکُمْ، وَ هذا عَلِی یُفْهِمُکُمْ بَعْدی. أَلاوَإِنِّی عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتی أَدْعُوکُمْ إِلی مُصافَقَتی عَلی بَیْعَتِهِ وَ الإِقْرارِبِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدی. أَلاوَإِنَّی قَدْ بایَعْتُ الله وَ عَلِی قَدْ بایَعَنی. وَأَنَا آخِذُکُمْ بِالْبَیْعَةِ لَهُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ. (إِنَّ الَّذینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ الله، یَدُالله فَوْقَ أَیْدیهِمْ. فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ الله فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً).

هان مردمان! من پیام خدا را برایتان آشکار کرده تفهیم نمودم. و این علی است که پس از من شما را آگاه می کند. اینک شما را می خوانم که پس از پایان خطبه با من و سپس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده به امامت او اقرار نمایید. آگاه باشید من با خداوند و علی با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خدی عزّوجل بری امامت او پیمان می گیرم. «[ی پیامبر ]آنان که با تو بیعت کنند هر آینه با خدا بیعت کرده اند. دست خدا بالی دستان آنان است. و هر کس بیعت شکند، بر زیان خود شکسته، و آن کس که بر پیمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگی خواهد داد.

بخش دهم: حلال و حرام، واجبات و محرمات

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ مِنْ شَعائرِالله، (فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما) الآیَة.

مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّواالْبَیْتَ، فَماوَرَدَهُ أَهْلُ بَیْتٍ إِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِروا، وَلاتَخَلَّفوا عَنْهُ إِلاّبَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا.

مَعاشِرَالنّاسِ، ماوَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلاَّغَفَرَالله لَهُ ماسَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلی وَقْتِهِ ذالِکَ، فَإِذا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ.

مَعاشِرَالنَّاسِ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ عَلَیْهِمْ وَالله لایُضیعُ أَجْرَالُْمحْسِنینَ.

مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَیْتَ بِکَمالِ الدّینِ وَالتَّفَقُّهِ، وَلاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمشَاهِدِإِلاّ بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلاعٍ.

مَعاشِرَالنّاسِ، أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ کَما أَمَرَکُمُ الله عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَیْکُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْنَسِیتُمْ فَعَلِی وَلِیُّکُمْ وَمُبَیِّنٌ لَکُمْ، الَّذی نَصَبَهُ الله عَزَّوَجَلَّ لَکُمْ بَعْدی أَمینَ خَلْقِهِ. إِنَّهُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ مِنْ ذُرِّیَّتی یُخْبِرونَکُمْ بِماتَسْأَلوُنَ عَنْهُ وَیُبَیِّنُونَ لَکُمْ ما لاتَعْلَمُونَ.

هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدایی است. پس زائران خانه ی خدا و عمره کنندگان بر صفا و مروه بسیار طواف کنند.

هان مردمان! در خانه ی خدا حج گزارید؛ که هیچ خاندانی داخل آن نشد مگر بی نیاز شد و مژده گرفت، و کسی از آن روی برنگردانید مگر بی بهره و نیازمند گردید.

هان مردمان! مؤمنی در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمانَد مگر این که خدا گناهان گذشته ی او را بیامرزد و بایسته است که پس از پایان اعمال حج [با پرونده ی پاک ] کار خود را از سر گیرد.

هان مردمان! حاجیان دستگیری شده اند و هزینه هی سفرشان جبران می شود و جایگزین آن به آنان خواهد رسید. و البته خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد کرد.

هان مردمان! خانه ی خدا را با دین کامل و دانش ژرفی آن دیدار کنید و از زیارتگاهها جز با توبه و بازایستادن [از گناهان ] برنگردید.

هان مردمان! نماز را به پا دارید و زکات بپردازید همان سان که خداوند عزّوجل امر فرموده. پس اگر زمان بر شما دراز شد و کوتاهی کردید یا از یاد بردید، علی صاحب اختیار و تبیین کننده ی بر شماست. خداوند عزّوجل او راپس از من امانتدار خویش در میان آفریدگانش نهاده. همانا او از من و من از اویم. و او و فرزندان من از جانشینان او، پرسش هی شما راپاسخ دهند و آن چه را نمی دانید به شما می آموزند.

أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَالْحَرامَ أَکْثَرُمِنْ أَنْ أُحصِیَهُما وَأُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنهَی عَنِ الْحَرامِ فی مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَیْعَةَ مِنْکُمْ وَالصَّفْقَةَ لَکُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ فی عَلِی أمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالأَوْصِیاءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذینَ هُمْ مِنِّی وَمِنْهُ إمامَةٌ فیهِمْ قائِمَةٌ، خاتِمُها الْمَهْدی إِلی یَوْمٍ یَلْقَی الله الَّذی یُقَدِّرُ وَ یَقْضی.

مَعاشِرَالنّاسِ، وَ کُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُکُمْ عَلَیْهِ وَکُلُّ حَرامٍ نَهَیْتُکُمْ عَنْهُ فَإِنِّی لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذالِکَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا فَاذْکُرُوا ذالِکَ وَاحْفَظُوهُ وَ تَواصَوْابِهِ، وَلا تُبَدِّلُوهُ وَلاتُغَیِّرُوهُ. أَلا وَ إِنِّی اُجَدِّدُالْقَوْلَ: أَلا فَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَأْمُرُوا بِالْمَعْروفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ.

هان! روا و ناروا بیش از آن است که من شمارش کنم و بشناسانم و در این جا یکباره به روا فرمان دهم و از ناروا بازدارم. از این روی مأمورم از شما بیعت بگیرم که دست در دست من نهید در مورد پذیرش آن چه از سوی خداوند آورده ام درباری علی امیرالمؤمنین و اوصیای پس از او که آنان از من و اویند. و این امامت به وراثت پایدار است و فرجام امامان، مهدی است و استواری امامت تا روزی است که او با خداوند قدر و قضا دیدار کند.

هان مردمان! شما را به هرگونه روا و ناروا راهنمایی کردم و از آن هرگز برنمی گردم. بدانید و آگاه باشید! آن ها را یاد کنید و نگه دارید و یکدیگر را به آن توصیه نمایید و در آن [احکام خدا] دگرگونی راه ندهید. هشدار که دوباره می گویم: بیدار باشید! نماز را به پا دارید. و زکات بپردازید. و امر به معروف کنید و از منکر بازدارید.

 أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلی قَوْلی وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ یَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّی وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّی. وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْی عَنْ مُنْکَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ.

مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ یُعَرِّفُکُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَعَرَّفْتُکُمْ إِنَّهُمْ مِنِّی وَمِنْهُ، حَیْثُ یَقُولُ الله فی کِتابِهِ: (وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فی عَقِبِهِ). وَقُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما&raquo.

مَعاشِرَالنّاسِ، التَّقْوی، التَّقْوی، وَاحْذَرُوا السّاعَةَ کَما قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَیءٌ عَظیمٌ). اُذْکُرُوا الْمَماتَ (وَالْمَعادَ) وَالْحِسابَ وَالْمَوازینَ وَالُْمحاسَبَةَ بَیْنَ یَدَی رَبِّ الْعالَمینَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثیبَ عَلَیْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَیْسَ لَهُ فِی الجِنانِ نَصیبٌ.

و بدانید که ریشه ی امر به معروف این است که به گفته ی من [درباره ی امامت ] برسید و سخن مرا به دیگران برسانید و غایبان را به پذیرش فرمان من توصیه کنید و آنان را از ناسازگاری سخنان من بازدارید؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است و هیچ امر به معروف و نهی از منکری جز با امام معصوم تحقق و کمال نمی یابد.

هان مردمان! قرآن بر شما روشن می کند که امامان پس از علی فرزندان اویند و من به شما شناساندم که آنان از او و از من اند. چرا که خداوند در کتاب خود می گوید: «امامت را فرمانی پایدار در نسل او قرار داد…» و من نیز گفته ام که: «مادام که به قرآن و امامان تمسک کنید، گمراه نخواهید شد.»

هان مردمان! تقوا را، تقوا را رعایت کرده از سختی رستخیز بهراسید همان گونه که خداوند عزّوجل فرمود: «البته زمین لرزه ی روز رستاخیز حادثه ی بزرگ است…»

مرگ، قیامت، و حساب و میزان و محاسبه ی در برابر پروردگار جهانیان و پاداش کیفر را یاد کنید. آن که نیکی آورد، پاداش گیرد. و آن که بدی کرد، بهره ی از بهشت نخواهد برد.

بخش یازدهم: بیعت گرفتن رسمی

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّکُمْ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُونی بِکَفٍّ واحِدٍ فی وَقْتٍ واحِدٍ، وَقَدْ أَمَرَنِی الله عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِکُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِی أَمیرِالْمُؤْمنینَ، وَلِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنّی وَ مِنْهُ، عَلی ما أَعْلَمْتُکُمْ أَنَّ ذُرِّیَّتی مِنْ صُلْبِهِ.

فَقُولُوا بِأَجْمَعِکُمْ: «إِنّا سامِعُونَ مُطیعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَرَبِّکَ فی أَمْرِ إِمامِنا عَلِی أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ. نُبایِعُکَ عَلی ذالِکَ بِقُلوُبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَأَیْدینا. علی ذالِکَ نَحْیی وَ عَلَیْهِ نَموتُ وَ عَلَیْهِ نُبْعَثُ. وَلانُغَیِّرُ وَلانُبَدِّلُ، وَلا نَشُکُّ (وَلانَجْحَدُ) وَلانَرْتابُ، وَلا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَلا نَنْقُضُ الْمیثاقَ.

هان مردمان! شما بیش از آنید که در یک زمان با یک دست من بیعت نمایید. از این روی خداوند عزّوجل به من دستور داده که از زبان شما اقرار بگیرم و پیمان ولایت علی امیرالمؤمنین را محکم کنم و نیز بر امامان پس از او که از نسل من و اویند؛ همان گونه که اعلام کردم که ذرّیّه من از نسل اوست.

پس همگان بگویید:

«البتّه که سخنان تو را شنیده پیروی می کنیم و از آن ها خشنودیم و بر آن گردن گذار و بر آن چه از سوی پروردگارمان در امامت اماممان علی امیرالمؤمنین و امامان دیگر – از صلب او – به ما ابلاغ کردی، با تو پیمان می بندیم با دل و جان و زبان و دست هایمان. با این پیمان زنده ایم و با آن خواهیم مرد و با آن اعتقاد برانگیخته می شویم. و هرگز آن را دگرگون نکرده شکّ و انکار نخواهیم داشت و از عهد و پیمان خود برنمی گردیم.

وَعَظْتَنا بِوَعْظِ الله فی عَلِی أَمیرِالْمؤْمِنینَ وَالْأَئِمَّةِ الَّذینَ ذَکَرْتَ مِنْ ذُرِّیتِکَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ، الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ مَنْ نَصَبَهُ الله بَعْدَهُما. فَالْعَهْدُ وَالْمیثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنَّا، مِنْ قُلُوبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَضَمائِرِنا وَأَیْدینا. مَنْ أَدْرَکَها بِیَدِهِ وَ إِلاَّ فَقَدْ أَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَلا نَبْتَغی بِذالِکَ بَدَلاً وَلایَرَی الله مِنْ أَنْفُسِنا حِوَلاً. نَحْنُ نُؤَدّی ذالِکَ عَنْکَ الّدانی والقاصی مِنْ اَوْلادِنا واَهالینا، وَ نُشْهِدُالله بِذالِکَ وَ کَفی بِالله شَهیداً وَأَنْتَ عَلَیْنا بِهِ شَهیدٌ&raquo.

مَعاشِرَالنّاسِ، ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ الله یَعْلَمُ کُلَّ صَوْتٍ وَ خافِیَةَ کُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدی فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها)، وَمَنْ بایَعَ فَإِنَّما یُبایِعُ الله، (یَدُالله فَوْقَ أَیْدیهِمْ).

مَعاشِرَالنّاسِ، فَبایِعُوا الله وَ بایِعُونی وَبایِعُوا عَلِیّاً أَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَالْأَئِمَّةَ (مِنْهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ) کَلِمَةً باقِیَةً.

[ی رسول خدا] ما را به فرمان خدا پند دادی درباره ی علی امیرالمؤمنین و امامان از نسل خود و او، که حسن و حسین و آنان که خداوند پس از آنان برپا کرده است. پس عهد و پیمان از ما گرفته شد از دل و جان و زبان و روح و دستانمان. هر کس توانست با دست وگرنه با زبان پیمان بست. و هرگز پیمانمان را دگرگون نخواهیم کرد و خداوند از ما شکست عهد نبیند. و نیز فرمان تو را به نزدیک و دور از فرزندان و خویشان خود خواهیم رسانید و خداوند را بر آن گواه خواهیم گرفت. و هر آینه خداوند بر گواهی کافی است و تو نیز بر ما گواه باش.»

هان مردمان! چه می گویید؟ همانا خداوند هر صدایی را می شنود و آن را که از دل ها می گذرد می داند. «هر آن کس هدایت پذیرفت، به خیر خویش پذیرفته. و آن که گمراه شد، به زیان خود رفته.» و هر کس بیعت کند، هر آینه با خداوند پیمان بسته؛ که «دست خدا بالی دستان آن هاست.»

هان مردمان! اینک با خداوند بیعت کنید و با من پیمان بندید و با علی امیرالمؤمنین و حسن و حسین و امامان پس از آنان از نسل آنان که نشانه ی پایدارند در دنیا و آخرت.

یُهْلِکُ الله مَنْ غَدَرَ وَ یَرْحَمُ مَنْ وَ فی، (وَ مَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ الله فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً).

مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا الَّذی قُلْتُ لَکُمْ وَسَلِّمُوا عَلی عَلی بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ، وَقُولُوا: (سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ)، وَ قُولوا: (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِی لَوْلا أَنْ هَدانَا الله) الآیة.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلی بْنِ أَبی طالِبٍ عِنْدَالله عَزَّوَجَلَّ – وَ قَدْ أَنْزَلَهافِی الْقُرْآنِ – أَکْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِیَها فی مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَاَکُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، مَنْ یُطِعِ الله وَ رَسُولَهُ وَ عَلِیّاً وَ الْأَئِمَةَ الَّذینَ ذَکرْتُهُمْ فَقَدْ فازَفَوْزاً عَظیماً.

خداوند مکّاران را تباه می کند و به باوفایان مهر می ورزد. «هر که پیمان شکند»

جز این نیست که به زیان خود گام برداشته، و هر که بر عهدی که با خدا بسته پابرجا ماند، به زودی خدا او را پاداش بزرگی خواهد داد.»

هان مردمان! آن چه بر شما برگفتم بگویید و به علی با لقب امیرالمؤمنین سلام کنید و بگویید: «شنیدیم و فرمان می بریم پروردگارا، آمرزشت خواهیم و بازگشت به سوی تو است.» و نیز بگویید: «تمام سپاس و ستایش خدایی راست که ما را به این راهنمایی فرمود وگرنه راه نمی یافتیم» – تا آخر آیه.

هان مردمان! هر آینه برتری هی علی بن ابی طالب نزد خداوند عزّوجل – که در قرآن نازل فرموده – بیش از آن است که من یکباره برشمارم. پس هر کس از مقامات او خبر داد و آن ها را شناخت او را تصدیق و تأیید کنید.

هان مردمان! آن کس که از خدا و رسولش و علی و امامانی که نام بردم پیروی کند، به رستگاری بزرگی دست یافته است.

مَعاشِرَالنَّاسِ، السّابِقُونَ إِلی مُبایَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْلیمِ عَلَیْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ أُولئکَ هُمُ الْفائزُونَ فی جَنّاتِ النَّعیمِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا ما یَرْضَی الله بِهِ عَنْکُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَلَنْ یَضُرَّالله شَیْئاً.

اللهمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینَ (بِما أَدَّیْتُ وَأَمَرْتُ) وَاغْضِبْ عَلَی (الْجاحِدینَ) الْکافِرینَ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ.

هان مردمان! سبقت جویان به بیعت و پیمان و سرپرستی او و سلام بر او با لقب امیرالمؤمنین، رستگارانند و در بهشت هی پربهره خواهند بود.

هان مردمان! آن چه خدا را خشنود کند بگویید. پس اگر شما و تمامی زمینیان کفران ورزند، خدا را زیانی نخواهد رسانید.

پروردگارا، آنان را که به آن چه ادا کردم و فرمان دادم ایمان آوردند، بیامرز. و بر منکران کافر خشم گیر! و الحمدللّه ربّ العالمین.

پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت